- انجمن زنان پژوهشگر تاریخ -
 
 

دولت قتلق از تابعين چنگيزخان  و براق حاجب از حاكمان دست نشاندهء آنان در منطقهء كرمان بود كه پس از مسلمان شدن، خليفه‌الناصر به او لقب قتلق سلطان اعطا كرد. (ترتولداشپولر، تاريخ مغول در ايران، ترجمه محمد ميرآفتاب، ص158) براق حاجب براي جانشيني پسر برادرش قطب‌الدين را تعيين كرد و دختر خود خان تركان را نيز به عقد ازدواج او درآورد. (ناصرالدين منشي كرماني، سمط‌العلي، ص26)

براق حاجب در سال 632 هجري قمري/123445 ميلادي فوت كرد و پس از او قطب‌الدين به جانشيني انتخاب شد. در طي دوران حاكميت قطب‌الدين اكثر تاريخ‌هاي قديمي انجام تمام كارهاي برجستهء او را در اثر ارشاد و راهنمايي زن شايستهء او قتلق تركان مي‌دانند. (تاريخ شبانكاره، ص23) پس از وفات قطب‌الدين امراي دربار كرمان به جهت كوچك بودن فرزندان مذكر وي، از هلاكو درخواست كردند كه همسر او قتلق تركان به نيابت فرزندش جانشين شود و هلاكو نيز با صدور فرماني حاكميت او را تثبيت  گرداند. (رشيدالدين، جامع‌التواريخ، ج2، ص403)، 6622 هجري قمري/1283 ميلادي)

تركان خاتون زني عادل و خيرخواه بود و تمام تلاش خود را صرف آباداني سرزمينش، رفاه مردم، تشويق علما و احترام به فضلا و احداث مدارس و مساجد و بناهاي خيريه كرد. (ميرخواند، حبيب‌السير، ج3، ص129)

در ابتدا اگرچه سلطنت به اسم ناپسري او حجاج بود، ولي ادارهء مملكت در عمل به دست تركان خاتون قرار داشت. (حمدالله مستوفي، تاريخ گزيده، ج1، ص530) اما اين روابط پس از آن‌كه حجاج به سن بلوغ رسيد به تيرگي گراييد. چنان كه در شب ضيافتي كه از طرف حجاج برگزار شده بود، حجاج در حالت مستي از قتلق خاتون خواست كه برقصد و خاتون با اين‌كه از اين عمل ناپسري خود ناراحت شد اما شروع به رقص مختصري كرد. اين عمل نادرست حجاج سلطان، در حق مادرزن و نيابت كرمان خوشايند با آقاخان پسر هلاكو كه داماد قتلق خاتون نيز بود واقع نگشت و در اين‌باره فرماني صادر كرد. «بعد از اين حجاج از ادارهء امور تمام كارهاي كرمان دست كشيده و تمام كارهاي دولتي در اين زمينه را به دست تركان خاتون بسپارد.» (حمدالله مستوفي، ج 1، ص 53112)

بعد از بازگشت تركان خاتون، حجاج براي تصاحب مجدد قدرت سلطنت مخفيانه به نزد فرزندان اوكتاي رفت. تركان خاتون نيز با فرستادن نماينده‌اي نزد آباقا او را از اين كار آگاه ساخت. آباقا از اين كار حجاج سخت ناراحت شد لذا فرماني مبني بر دستگيري حجاج و آوردن او به اردوگاه صادر كرد. (معين‌الدين، تاريخ شبانكاره، ص 25) حجاج به سيستان و سپس به سوي دهلي فرار كرد و 10 سال در آن‌جا زندگي كرد و پس از بازگشت در سال 650 هجري‌قمري / 1291 ميلادي فوت كرد. (ناصرالدين منشي كرماني، سمط‌العلي، ص 48)

در تمامي اين مدت تركان خاتون بدون مانع و با آزادي كامل در كرمان حكومت مي‌كرد.

جلال‌الدين سيورغاتميش برادر حجاج بعد از مدتي با تصاحب املاك برادر خود حجاج و گرفتن مناصب گوناگون، قدرتش افزايش يافت و با امراي نافرمان كرمان و رقباي تركان خاتون متحد شد و به او بي‌اعتنايي مي‌كرد. تركان خاتون با آباقاخان دامادش جريان را در ميان گذاشت و آباقا نيز به موجب فرماني سيورغاتميش را از تمامي مناصب محروم گردانيد، (حمدالله مستوفي، تاريخ گزيده، ج 1، ص 531) اما ديري نپاييد كه آباقاخان فوت كرد و احمد تكودار جانشين او شد. 6800 هجري‌قمري / 1282 ميلادي)

سيورغاتميش كه با سلطان احمد سابقهء دوستي داشت با وساطت مادر سلطان احمد، قوتي خاتون توانست نظر سلطان احمد را نسبت به تركان خاتون مخدوش سازد و پس از آن به موجب فرماني ادارهء امور دولت قتلق قراختايي به‌طور مساوي به هر دوي آن‌ها واگذار شد. اما قوتي خاتون مادر سلطان احمد كه از اين فرمان ناخوشايند شده بود به سلطان گفت كه اگر شما اين فرمان را اجرا كنيد سيورغاتميش از شما نفرت پيدا مي‌كند و به خراسان نزد ارغون خان مي‌رود و با او متحد مي‌شود.

بنابراين پيشنهاد مي‌كند كه تركان خاتون را كه با دربار سلطان احمد آمده بود و در آن‌جا مدتي مانده بود زمستان نگه دارند، تا در تابستان با آمدن سيورغاتميش اختلافات را حل و فصل كنند. روي اين اصل تركان خاتون زمستان را در محلي به نام زمستان بردع سپري كرد و از طرف صاحب ديوان شمس‌الدين جويني كه در آن موقع كارهاي دربار مغولان را حل و فصل مي‌كرد (ابوالفرج، ص67)، بحث و احترام بسيار ديد. با آمدن بهار به سوي چرنداب تبريز حركت كرد ولي پس از مدت كمي از بخت بدش مريض شد و فوت كرد. (ميرخواند، حبيب‌السير، ج3، ص269.) 6811 هجري قمري/ 1282 ميلادي.)

بي‌بي‌تركان و پادشاه خاتون، دختران تركان خاتون جسد وي را به كرمان آورده و سلطان جلال‌الدين سيورغاتميش و بزرگان كرمان از جسد او استقبال كردند و به دخترانش تسليت گفتند جسد تركان خاتون در بهترين نقطهء شهر در زير گنبد مدرسه به خاك سپرده شد. علما و فضلا و اهالي كرمان از مرگ او بسيار ناراحت شدند. به اين ترتيب دولت قراختايي يا دولت قتلق به زمان فرمانروايي زن با اراده و بلندنظري چون تركان خاتون بهار زندگي خود را گذراند.

منبع:

1-زنان فرمانروا در دولت‌هاي اسلامي، بحريه اوچوك، ترجمهء  محمدتقي امامي، تهران 1376   

2-دايره‌المعارف زن ايراني، بنياد دانشگاه بزرگ فارسي ج1، تهران 1382

پي‌نوشت:

1-تركان يا تركن تغيير يافتهء «تنگري كن» است كه از نظر وظيفه و مقام قدرت نزديك به خاقان را داشته است. محمود كاشغري مي‌نويسد: «ترك‌ها پيش از قبول اسلام به هر عنصر بزرگ نظير آسمان، كوه بزرگ، درخت بزرگ، تنگري مي‌گفتند و آن را مقدس مي‌شمردند.»

تركن به معني كسي است كه والي واليات بوده و مردم از وي اطاعت مي‌كنند و كسي كه در مقام خان نبود، نمي‌توانست داراي اين عنوان باشد.

در متون اويغوري كلمهء تركن به معني «عفيف و زيبا» و بغاتركن به معني حاكم، مرتبائ برخورد مي‌شود در بين قراختاييان به صورت  Teligian  آمده است و عنواني بوده هم براي زن و هم براي مرد به ويژه لقب زنان در نزد سلاجقه، خوارزمشاهيان، قراخانيان، قراختاييان و خان‌هاي مغولستان و در نزد تيموريان و حتي تا قرن شانزدهم ميلادي كاربرد آن ديده مي‌شود. بنابراين اين واژه نام شخص نيست بلكه لقب و عنوان است.

فائزه توکلی

کارشناس ارشد تحقيقات پژوهشگاه علوم انسانی و عضو انجمن زنان پژوهشگر تاريخ

لینک نوشته
یکشنبه ۱٢ شهریور ،۱۳۸٥ - انجمن زنان پژوهشگر


جهت رويت مطالب قبلي به آرشيو وبلاگ مراجعه كنيد
 
انجمن زنان پژوهشگر تاريخ
اخبار وبلاگ ها
ليست وبلاگ ها

آمار و خروجی
  RSS 2.0  


Powered by:
پرشین وبلاگ