- انجمن زنان پژوهشگر تاریخ -
 
 

با وجود تمامي مبارزات، تلاش‌ها و حمايت‌هاي ميهن پرستانهء زنان در جنبش مشروطيت ايران، نخستين دورهء مجلس دولت قانون كه قرار بود

روياهاي شهروندان جامعهء ايراني را مبني بر عدالت خواهي، مساوات جويي و برقراري حكومت قانون به تحقق برساند، در اولين مصوبه، حقوق زنان را به عنوان بخش مهمي از هم‌پيمانان خود، زير پا نهاد.

اين مجلس در مادهء سوم و پنجم نظامنامه‌اشبا وجود تمامي مبارزات، تلاش‌ها و حمايت‌هاي ميهن پرستانهء زنان در جنبش مشروطيت ايران، نخستين دورهء مجلس دولت قانون كه قرار بود  در تاريخ 20 رجب 1324 (ه‌.ق) زنان را در كنار اطفال، اتباع بيگانه، مجانين و ورشكستگان قرار داده و آنان را شايستهء داشتن حق راي ندانسته و از انتخاب شدن و انتخاب كردن محروم كرد.

اقدام تبعيض‌آميز اين دوره از نمايندگان به همين جا ختم نشد و تلاش‌هاي ديگر زنان مبني بر درخواست تصويب قوانين حمايتي براي آموزش زنان و ... نيز با مقاومت سخت و غيرمنصفانهء مخالفان روبه‌رو شد. در واقع مجلسيان به زودي با عملكردشان نشان دادند كه گويي به اجراي هيچ يك از درخواست‌هاي معقولانهء زنان به عنوان گروه‌هاي اجتماعي موثر در انقلاب مشروطيت علاقهء چنداني ندارند و عصر طلايي شعارهاي بشردوستانه، بي آن كه متحقق شود، به پايان رسيده است.

در همين ميان، يعني پس از صدور فرمان مشروطيت و تاسيس نخستين مجلس شوراي ملي، نمايندگان با دست نوشتهء زني مواجه شدند كه طبق نامه‌اي- همچون ميرزا حسن رشديه، بنيانگذار مدارس پسرانه به سبك جديد- دست كم، خواستار حمايت رسمي مجلس از آموزش دختران و حضور اجتماعي آنان در جامعه بود. لزوم نوشتن اين مطلب، شايد از آن جهت ضرورت داشت كه به راستي از زمان گشايش نخستين مدارس ايران توسط خواجه نظام الملك توسي تا تاسيس «دارالفنون» كه فاصلهء هشت قرن را در خود دارد هيچ نشاني از آموزش زنان و سوادآموزي آن‌ها در مدارس به چشم نمي‌خورد. در واقع گويي جنسيت در تمام اين هزاره تنها عامل تعيين‌كننده در برنامه‌ريزي و سياست آموزشي به شمار رفته و با به حاشيه رفتن زنان، در تثبيت جايگاه فرودستي آنان نقش به‌سزايي ايفا مي‌كند. عبدالله بهرامي- حاكم اهر در دورهء احمدشاه- طي گزارش دردناك خود از وضعيت فرهنگي آن زمان چنين مي‌نويسد: «دو يا سه مكتب‌خانه كه محل آن‌ها در مساجد بود، به اطفال پسر تنها قرآن مي‌آموختند. دخترها تمامائ بي‌سواد و از خانه بيرون نمي‌آمدند

به همين جهت آن بانو در نامهء خود چنين عنوان كرد كه:«‌ يكي از دلايل مهم دور افتادن ايران از كاروان تمدن، محروميت زنان از تحصيل است چرا كه در جامعه‌اي كه هيچ مادري خود از تحصيل برخوردار نباشد، چگونه خواهد توانست فرزنداني آگاه و واجد شرايط تربيت كند كه اسباب ترقي ملتي را سبب شود بنابراين از نمايندگان محترم مجلس خواستاريم كه در جهت پيشرفت آحاد ملت ايران، زمينه‌هاي تسهيل آموزش زنان را نيز فراهم آورند

پاسخ مجلس به اين نامه چنين بود: «اگرچه تغييراتي در كشور در شرف وقوع است اما ضرورت دارد پايگاه سنتي زن و مرد همچنان بي‌تغيير بماند. چرا كه نوعي آموزش محدود براي زنان كافي است»

با اين اقدامات غافل‌گيركننده، براي بار ديگر پس از سودجويي سياسي از حضور زنان در نهضت مشروطه، بانواني را كه پا به پاي مردان در پاسداري از كيان اين جنبش و دستاوردهاي آن جان فشاني كردند به رسميت نشناخته و از كوچك‌ترين حقوق خود يعني حق آموختن محروم كردند. زناني كه به تعبير بسياري از مورخان- همچون «مورگان شوستر»، «احمد كسروي»، «ناظم الاسلام كرماني» و ديگران- پيشبرد و  پيروزي بسياري از اهداف مهم مشروطه همچون لغو امتياز تنباكو، حمايت از بست نشينان حرم عبدالعظيم، تاسيس عدالتخانهء بانك ملي و صدور فرمان مشروطيت محصول تلاش‌ها و خدمات ارزشمند آنان بود حالا بايد اجازهء نوشتن الفباي فارسي را از سكان داران تازه رسيده قدرت تمنا مي‌كردند.

به اين ترتيب زنان ايراني با وجود تمامي مجاهدت‌و جان فشاني‌هاي خود دريافتند كه گفتار انقلابي مردان سياست، مبني بر  بسط عدالت و اجراي حكومت قانون، تصوير خيال‌پردازانه‌اي بود كه پس از فروكش كردن تب انقلاب، خيلي زود به خاموشي گراييد. آنان با ارزيابي شرايط موجود دانستند كه نبايد تا مدت‌ها چشم‌اميدي به ياري سران دولتي داشته باشند. دانستند كه بايد با تكيه بر شناخت، رشد و آگاهي خود و با پشتوانهء دانش و تعليم مهارت‌ها، اين تعهد سنگين اجتماعي را برعهده گيرند تا بتوانند اعتماد به نفس و خودباوري زنان ايراني را در چارچوب تواناييهاي بالقوه‌شان ‌به آنان بازگردانند. بنابراين رهبري مبارزه براي استقلال خود را برعهده گرفتند: گردآوري پول براي تاسيس مراكز بهداشتي با بيمارستان‌هاي خيريه، حمايت از اطفال بي‌سرپرست، آموزش رايگان، اجراي تئاترهاي روشنگرانه، برگزاري كنفرانس، تحريم كالاهاي خارجي، حمايت‌هاي وطن‌پرستانه و از همه مهم‌تر تاسيس مدارس دخترانه با هزينهء شخصي، گوشه‌اي از فعاليت‌هاي گستردهء آنان در اين سال‌ها بود.

آنان با اميد، آرمان‌گرايي، شهامت و عزمي غيرقابل توصيف در قالب انجمن‌ها و محافل مستقل خود، پيش مي‌رفتند و براي تحقق روياهاي خود تلاش مي‌كردند. براي نمونه، طوبي رشديه در سال 1321 (ه‌.ق) قسمت مجزايي از خانهء خود را به تاسيس مدرسه «پرورش» اختصاص داد. بي‌بي‌خانم وزيرف (در سال 1324 ه‌.ق) دبستان دخترانه «دوشيزگان» را داير كرد و طوبي آزموده (در سال 1326 ه‌.ق) مدرسهء «ناموس» را افتتاح كرد.

زنان بسيار ديگري همچون ماهرخ گوهرشناس، امير صحي ماه سلطان و دره‌المعالي نيز كه رهايي زنان از فرودستي و استبداد را بيش از همه مديون آموزش و نگرش نوين مي‌دانستند به تاسيس مدارس «ترقي بنات»، «تربيت نسوان» و «دره‌المعالي» اقدام كردند.

مدارس عفاف و تربيت نيز به مديريت علويه رشديه و طوبي رشديه (درسال 1327)‌و مدارس شمس، حجاب، صدوقي و خيرات الحان 13299 ه‌.ق) نيز از ديگر مدارسي بودند كه با مشتقات و مجاهدات بسيار براي آموزش و پيشرفت نسوان وطن، افتتاح شد. به زودي دامنهء اين تكاپو، شهرهاي بزرگ سراسر ايران را نيز به خود گرفت. مهدي ملك‌زاده در كتاب «تاريخ انقلاب مشروطيت ايران» دربارهء ‌وسعت فعاليت‌هاي بانوان ايراني مي‌نويسد: «زنان آزادي‌خواه براي تعليم و تربيت دختران ‌با زحمات زياد و صرف وقت و مال و تحصيل اعانه و كمك، چندين مدرسه دخترانه افتتاح كردند. خانم‌هايي كه تا حدي از نعمت معلومات برخوردار بودند، بدون مزد و اجر، معلمي آن مدارس را با شور و شعف عهده‌دار شدند و در اندك زماني، ‌عدهء زيادي از دختران در مدارس جديد‌التاسيس به تحصيل پرداختند

هرچند، تلاش‌هاي بي‌امان بانوان ايراني، روز به روز، افزايش مي‌يافت اما واكنش عموم جامعه نسبت به آنان، ‌عاري از ناهمراهي و كارشكني نبود. هنوز سوادآموزي آنان به عنوان يك نابه‌هنجاري غيرقابل اغماض اجتماعي، مطرح بود. به گزارش «ملك‌زاده» هنوز بعضي از مردمان ، سر راه معلمان و دخترهايي كه مي‌خواستند به مدرسه بروند، قرار مي‌گرفتند و ضمن بي‌احترامي به آنان، آن‌ها را بي عفت خوانده و مفاد درسي اين مدارس را باعث بي‌ديني مي‌دانستند.

در واقع، از آن‌جا كه تاسيس نخستين مدرسه‌هاي ايراني توسط مسيونرهاي خارجي انجام شده بود، تمامي مدارس سبك جديد نيز تا مدت‌هاي مديدي از سوي مردم و بسياري از اقشار جامعه مورد اعتراض قرار گرفت. حال آن‌كه مفاد درسي اين كلاس‌ها، تمامائ جهت ترويج شرعيات و مسايل ديني بود: كلام‌الله مجيد با عمل تجويد، شرعيات از كتاب بلايه، فارسي [گلستان سعدي، تاريخ معجم ...]، صرف عربي از قواعدالجليه، ...، جغرافيا و ... از جمله اين دروس بودند كه  البته براي دختران، ‌آشپزي، ‌خياطي يا كودكياري نيز اضافه مي‌شد. (عيسي صديق، يادگار عمر، ص 12215)

مجلهء دانش در شمارهء يك خود در تاريخ 10 رمضان 1328 (ه‌.ق) مي‌نويسد: «مديران مدارس دخترانه به مناسبت‌هاي مختلف از جمله در ماه محرم، مجالس روضه‌خواني در مدرسه برپا مي‌كنند تا شائبهء بي‌ديني و كفر خانه پنداشتن مدارس دخترانه را برطرف كنند.» برخي از روشنفكران و علما نيز براي رفع هر گونه اشتباه در مورد تحليل كردن دختران، همسران خود را تشويق مي‌كردند تا مدارس دخترانه تاسيس كنند. آقا محمدحسين يزدي- مجتهد طراز اول- شيخ هادي نجم آبادي و سيدمحمد طباطبايي از اين دست بودند.

 

 

 

 

  

لینک نوشته
یکشنبه ۱٢ شهریور ،۱۳۸٥ - انجمن زنان پژوهشگر


جهت رويت مطالب قبلي به آرشيو وبلاگ مراجعه كنيد
 
انجمن زنان پژوهشگر تاريخ
اخبار وبلاگ ها
ليست وبلاگ ها

آمار و خروجی
  RSS 2.0  


Powered by:
پرشین وبلاگ