- انجمن زنان پژوهشگر تاریخ -
 
 

خدا پدر زینب جان را بیامرزد که دم به ساعت ما را هشدار می دهد که خانم! گروه احتیاج به منبع انرژی دارد، دریابید دوستان را  و ما هی یادمان می آید که باید برای این گروه داوطلب که وقتی می گذارند برای انجمن و برای پیشبرد کارها و قلمی می زنند و قدمی برمی دارند، کاری بکنیم و انگیزه ایجاد کنیم .

این سفر عسلویه وبندر طاهری هم دقیقا بر همین مبنا طراحی و اجرا شد . البته دست دوستان نازنینی که پیشنهادش را به ما دادند با این تصور که خانوادگی می رویم و زحمتی زیاده برایشان نداریم درد نکند . بالاخره رویمان را زمین نینداختند وقتی فهمیدند ما عیالواریم و اگر عزم سفر کنیم لااقل بیست نفری همراه می شوند از بچه های انجمن

 روز ارتش بهانه ای شد که همه دوستان به موقع بلکه ساعاتی جلوتر برسند به فرودگاه و مجال گپ و گفت که معمولا در جلسات ما دست نمی دهد فراهم آمد به غایت . از همان بدو امر شروع کردیم به خالی کردن جای دوستان و هی تجدید کردیم آن را به وفور.

هنوز از گرد راه نرسیده راهی شدیم برای بازدید از منطقه ویژه اقتصادی انرژی پارس و بعد هم جنگل حرا و ساحل نایبند و بعد هم گشتی در شهر و شام را خورده و نخورده تشکیل جلسه هیات مدیره که بی آن سفر حرام می شد به کاممان  امایک آزاد باشی هم دادیم برای فیض بردن دوستان کنار خلیج همیشه پارس . کسی دلش نمی خواست بخوابد آن شب ولی به امید دیدن طلوع آفتاب در ساحل زیبای محل اقامتمان به یکدیگر شب خوش گفتیم و فردا، سحرخیزان به نظاره نشسته بودند طلوع را و بقیه با واسطه به دریافتش نائل شدند .

سیراف اما به یادماندنی بود  هرگز تصور نمی کردیم آثار این تمدن درخشان این گونه عریان و بکر هنوز در دسترس باشد و به دید آید به آسانی . آن چه با دو زلزله قرن چهارم هجری به زیر آب رفته بود که از چشممان دور بود اما بقیه آثار به چشم زدنی مارا برد به همان گذشته های دور به دوران تاجران بزرگ و ناخدایان مشهور سیرافی . وجب به وجب این خاک سرشارازخاطره است و روح مردمانی بزرگ انگار در کنار ساحل خلیج فارس می گردد هنوزدرآرزوی احیای آن دوران  جوانان سیرافی ما را راهنما هستند و بی وقفه از گذشته می گویند و موزه هم یادگارهایی دارد از همان ایام و ما دفتر یادبود را امضا می کنیم و آفرین می گوییم به همت انجمن سیراف پارس که گنج بان واقعی این گنجینه گرانبهاست   سرزمینی تاریخی در جنوب شرقی استان بوشهر

 می خوانم سروده منوچهر آتشی را بر لوحی که به دیوار موزه نصب شده است :

درکوچه های سیراف می گردم

برسنگفرش های کهن

 که ذوق باران های دیرینه

از درزهای آجرهاشان سبزینه بسته است

و شاعر جوان سیرافی برایم به یادگاردر کاغذ پاره ای بی تکلف می نویسد :

سیراف ای شکوه صبر و استقامت

بر فراز ساحل همیشه فارس

دست های پینه بسته کدام ناخداست

 که سینه ستبر قرن را شکاف داده است

و ایستاده استوار

 دست های پینه بسته کدام ناخداست

بر فراز لنج ها و بادبان ها

 ای بزرگ مردان سیرافی

همت والایتان رامی ستایم

 از شکاف پیرهن هاتان شور زنده بودن می طراود

 می برد تا دورها با خود حس بودن را

 سیراف ای شکوه صبر و استقامت و تلاش

می فرستمت درود

می ستایمت به مهر

لینک نوشته
شنبه ۳۱ فروردین ،۱۳۸٧ - انجمن زنان پژوهشگر


جهت رويت مطالب قبلي به آرشيو وبلاگ مراجعه كنيد
 
انجمن زنان پژوهشگر تاريخ
اخبار وبلاگ ها
ليست وبلاگ ها

آمار و خروجی
  RSS 2.0  


Powered by:
پرشین وبلاگ