- انجمن زنان پژوهشگر تاریخ -
 
 

امروز بي جهت ياد خاطره اي افتادم كه چند سال پيش برايم اتفاق افتاد. رفته بوديم لوور و به اصرار من رفتيم سراغ سالن هاي بزرگ ايران كه گويا بيش از ده سالن است و مجموعه اي از آثار به غارت رفته ي ايران در آنجا جمع آمده است. در ورودي هر سالن صفحه اي فلزي  به ديوار نصب كرده اند كه نقشه ي مربوط به تمدن مربوطه در آن آمده است. ورودي سالن هاي ايران نيز نقشه ي ايران را داشت. به دقت كه به نقشه نگاه كردم ديدم در كنار نام خليج فارس در پرانتز نام "عربي" آمده است. البته اين نام دوم به سختي خوانده مي شد، چه كسي با چيزي تيز، فرض كنيد يك كليد يا ميخ، نام جعلي عربي را خراشيده بود. با خود فكركردم كه چه ايراني دليري، در لوور با اينهمه نگهبان و دوربين چه جور چنين كاري كرده است، در ورودي سالن بعدي ايران باز با كنجكاوي به نقشه نگريستم، همان بود، عربي خراشيده شده بود و فارس مي درخشيد. سومي و چهارمي و... گفتم  دست مريزاد به ايرانيان. نمي دانم آيا بعد از اين دو سه سال آيا هنوز آن نقشه ها  بر ديوار مانده و يا مجدداً نام جعلي را به آن افزوده اند اما در آن روز احساسم اين بود كه فره ي ايراني همه جا با ما ايرانيان است، دل نگران نباشيد آن فره ايران را مي پايد.

سیما سلطانی

لینک نوشته
شنبه ٢٤ آذر ،۱۳۸٦ - انجمن زنان پژوهشگر


تو خواب و بیداری می شینی پای مونیتور و تایپ می کنی و می ریزی بیرون هرچی تو دلته بعد یهو می بینی دیلیت شد رفت پی کارش

نه بابا عوضی شد این مربوط به پست روزنه س www.mohtashami.info

ماجرای اینجا چیز دیگه س : کلی فکر می کنی که پست جدید وبلاگ چی باشه و یهو به طرز معجزه آسایی یه ایده میاد تو ذهنت و شروع می کنی به نوشتن  در پایان می بینی یه چیز دیگه شد و آن چه می خواستی موند تو دلت برای خودت . جالبه نه؟ برای من خیلی این اتفاق افتاده .

راستش بعضی وقتا تا اومدم بنویسم مطالب ارزشمند سیما و دوستان دیگه رسیده و منم اونها رو مقدم بر دلنوشته های خودم دونستم و اشتباه هم نکردم البته .

و اما انجمن و اما اعضاء و اما برنامه ها: در راستای مدیریت عاطفی و زمینه سازی نرم برای نقد تند سمینار پنج شنبه هفته گذشته که یهو برنامه سفر ایلام به هم خورد فی الفور برنامه نهار را در بنده منزل ترتیب دادیم به پیشنهاد منشی محترم سرکارعلیه سمانه خانم . و از همان روز می خواستیم عرایض و فرمایشات داشته باشیم برایتان که نشد و به تاخیر افتاد تا امروز که در هفته گرد آن روز خجسته و مغموم از پایان آن لحظات به یاد ماندنی حضورتان رسیدیم و ...

قرار بود اول جلسه بعد نهار. بچه ها دیر آمدند شد اول وجود بخوانید بهره گیری از نتایج هنر آشپزی رئیس هیات مدیره دوم سجود که همان عبادت به درگاه باری است و سوم هم مذاکرات فراوان و انتقادات فراوان تر و پیشنهادات گهربار توسط اعضای حاضر و نقل قول از اعضای غائب !!!!!!!

نزدیک غروب جلسه به میمنت و مبارکی تمام شد و دوستان هریک راه خود گرفتند و رفتند و ما نشستیم پای این مونیتور و نگاشتیم حاصل آنچه فرمایشت شده بودبرای سایت انجمن : www.wahr.ir

مثل همیشه جای بعضی دوستان خالی بود . اعظم خانوم که همسفر شیخ مهدی خان کروبی بود به چین و پریسا که مثل همیشه ورک شاپ داشت از نوع فرنگی و فائزه که مریض داری می کرد و آن یکی که خانه داری می کرد و دیگری که بچه داری می کرد و ...

غروب جمعه خبر درگذشت مادر فاطمه مسجدی مغمومم کرد و اول صبح شنبه خبر داغدار شدن شهلا بختیاری دبیرسخت کوش سمینار اخیر انجمن در فقدان پدر  و این دو خبر باضافه خبر عروج هم رزم جهان آرا همسر فاطمه عزیز کاممان را تلخ تلخ کرد .

امید که زین پس تنها از سروربگوییم وشادمانی . راستی کسی از بچه ها قصد ازدواج نداره شاید رضایت دادیم . بچه نه ولی. اصلا آمادگی نوه داری در انجمن نداریم بااین یه ذره جا. فقره اول هم حتما با مشورت ما باشد وگرنه رخصت نخواهد بود . تمام . 

لینک نوشته
پنجشنبه ٢٢ آذر ،۱۳۸٦ - انجمن زنان پژوهشگر


شنيدم كه استاد ارجمندم دكتر شيرين بياني دچار ناراحتي چشم هستند و شنيدم كه پزشك از خواندن و از نوشتن، به طور موقت، انذارشان داده است. يادم افتاد از سالهاي شيرين درس خواندن كه آن مهربان با جثه ي نازكش بر ميز و نه بر صندلي مي نشست و چه به شيريني از ايران باستان مي گفت.  گفتنش از ايران چنان پر شور بود كه دل رميده ي ما را بيش از بيش به اين جاودانه ترين مادر، ايران، عاشق مي كرد. دكتر بياني مادري است دانا كه دانشجويانش را چون كودكاني مي پرورد و پيش از آن كه درس تاريخ بگويد، رمز دوست داشتن را با آنان در ميان مي گذارد و خدا مي داند كه تاريخ خوانها تا چه حد لازم است كه چندين واحد دوست داشتن بگذرانند كه به ويژه در تاريخ ايران پيش درس همه ي واحدهاست.  چه آنها كه با او مغول خوانده اند و به عشق او و نه به كشش  دوره ي پر شكنجه ي مغول، پايان نامه ي مغول گذرانده اند، و چه آنها كه با او كارنامه ي اردشير خوانده اند و نامه ي تنسر، همه مي دانند كه آنچه ما از استاد آموخته ايم بيش از آنكه مغول و ساساني باشد، عشق به ايران و به آدميان بوده است. خدايش نگه داراد.     

سیما سلطانی 

          

لینک نوشته
شنبه ۱٧ آذر ،۱۳۸٦ - انجمن زنان پژوهشگر


مي گويند ايرانيان كار جمعي بلد نيستند. مي گويند ايرانيان فردگرا هستند و بلد نيستند با تفكر جمعي مشكلات را حل كنند. دم دست ترين مثال هم هميشه رانندگي در تهران است. من نمي خواهم بگويم رانندگي در تهران مشكلي ندارد، برعكس به نظر من ترسناك است. اما من تحليل هاي ديگري براي آن دارم. حالا مي خواهم از يك سنت بسيار قديمي ايراني سخن بگويم كه گفته اند شايد هزارها سال دوام داشته و آن قدر مبتني بر كار جمعي و روحيه ي اجتماعي است و آنقدر هدفمند است و آگاهانه كه حتي در ميان ژاپني ها هم نمي توانيد نمونه اش را بيابيد كه معروفند به كار جمعي.

اين سنت كه شايد شما هم در باره اش شنيده باشيد هنوز در اندك روستاهاي ما موجود است. سنتي است كه يكسره مربوط به كار زنان است و در طول هزاره ها تنها و تنها توسط زنان ايراني مديريت شده است. واره. واره نوعي تعاوني سنتي است كه در اغلب شهرها و روستاها و ايلات ايران در گذشته وجود داشته است. آنچه در اين باره نقل مي كنم از كتاب بسيار ارزشمند دكترمرتضي فرهادي است به نام واره.

واره ، مبادله ي شير به منظور يك كار اقتصادي بزرگ  و همگاني است." مهمترين كاركرد واره يك كاسه كردن شيرهاي جدا جدا و اقتصادي كردن كار دامداري معيشتي و نيمه معيشتي است." در مناطقي كه محصول شير خانواده  به تنهايي براي توليد فرآورده هاي شيري كفاف نمي دهد، از آنجا كه شير به سرعت فاسد مي شود، هر روز شير همه ي خانوارها جمع آوري مي شود و تحت يك مديريت كاراي زنانه، شير به محصولات شيري تبديل مي شود، در اين بين لازم است كه ميزان شيري كه هر كس به واره سپرده است معلوم باشد. نتيجه آن است كه هر خانوار مي تواند تمام شير احياناً اندكش را تبديل به فرآورده اي كند كه در طول سال ياري دهنده ي غذاي خانوار باشد، بي كه از اندك بودن محصول روزانه سختي برد.

 مسائل واره بسيار زياد است، از پاكيزگي ظروف تا ميزان كاري كه هر كس بايد ارائه دهد، تا تفاوت شيري كه هر كس به لحاظ كيفيت خوب و يا بد به واره مي سپارد. همه و همه ي اينها هزاران سال به دست زنان ايراني صورت مي گرفته است. آيا با چنين پيشينه اي مي توان به راحتي گفت كه ايرانيان اهل كار جمعي نيستند؟

لینک نوشته
شنبه ۱٠ آذر ،۱۳۸٦ - انجمن زنان پژوهشگر


سنت خوبی است این نقد از خود که اگر نباشد هرگز نقص هایمان را نمی بینیم و قصورهایمان را و اگر نباشد یا براثر قضاوت های فردی، غره می شویم به آن چه کرده ایم و یا سرخورده از تصور بی فایده بودن کارمان

در انجمن زنان پژوهشگر تاریخ خوشبختانه بازار نقد گرم است و هرگز بی رونق نمی شود . از گرد راه نرسیده اولین جلسه نقد و بررسی سمینار را گذاشتیم و تازیانه نقد را دادیم به دست دوستان تا منصفانه بنوازند و نواختند و گفتیم کافی نیست فرصتی بیشتر باید

در اولین جلسه به خود یادآوری کردیم که این سمینار بعد از همایش گرگان دومین برنامه و اولین سمینار بین المللی ما بود که بدون پشتوانه دولتی انجام شد و بار همه امور علمی و اجرایی آن بر دوش های ضعیف این انجمن غیردولتی و اعضای داوطلب آن بوده و یادآور شدیم که دبیرخانه این بار کاملا مستقل بوده و از کمک های پیشین بی بهره و  یادآور شدیم که میهمانان خارجی این بار آمدند و مسائل و مشکلات خود را داشتند و تجربه ما اندک بود و یادآور شدیم که روی کمک بعضی مراکز حساب کرده بودیم و کمک نکردند و روی همکاری و مسئولیت پذیری همه اعضاء حساب کرده بودیم و همراهی نکردند

و یادآور شدیم که با همه معایبی که کارمان داشت و سختی و زحمتی که بر دوستان تحمیل شد، کار آن قدر بزرگ بود و ان قدر موفق بود که حالا خستگی مان در برود و پاداش معنوی مان را گرفته باشیم و کم کمک خود را برای سمینار بعدی آماده کنیم

دوستان گفتند احتیاج به تجدید قوا داریم و منبع انرژی لازم داریم . قرار شد برنامه سفری را تنظیم کنیم برای مشهد مقدس . که هم فال باشد و هم تماشا . مقدمات فراهم شد که روز عرفه را کنار بارگاه رضای آل محمد باشیم باشد که رضایت دوستان جلب شود و کم تر بر ما خرده بگیرند

لینک نوشته
پنجشنبه ۸ آذر ،۱۳۸٦ - انجمن زنان پژوهشگر


باز هم بگوييد مليت امري است مربوط به قرن نوزدهم اروپا. اگر اين مليت نيست، آنهم به اين شادابي ، به اين زيبايي اين همه يگانه ، پس چيست؟  داشتم شاهنامه مي خواندم. آنجا كه خسروپرويز به دست شيرويه پسرش به زندان مي افتد، سخنش دلنشين است. او نگران ايران و زنان و كودكانش است. شايد شخصيت خسرو چندان دلپذير نباشد اما آيا اين حس مليت ، آنهم دو هزار سال پيش زيبا نيست؟

زن و كودك و بوم ايرانيان                        به انديشه ي بد منه درميان

 

و مي دانيد كه معناي ديگر انديشه ي بد همانا دشمن است چه معناي دشمن ، دوش منه، انديشه ي بد است. پس مي توان گفت خسرو كه ديگر رفتني است نگران دشمنان است كه مبادا زن و كودك و بوم ايرانيان را به تباهي كشاند. مباد.

سيما سلطاني

لینک نوشته
چهارشنبه ٧ آذر ،۱۳۸٦ - انجمن زنان پژوهشگر


سخت بود اما شیرین شاید مانند درد زایمان که شیرینی اش موجب تکرار می شود

سخت بود اما گوارا وقتی که دفتر به پایان آمد و حکایت همچنان باقی ماند ...

سخت بود اما دلنشین وقتی لبخند رضایت بر چهره شرکت کنندگان سمینار دیده می شد، وقتی که تحسین بود و تقدیر بود و سپاس بود و مرحبا و دست مریزاد

چرا سخت است کارهای فرهنگی در کشور ما ؟ مگر نیاز به آن را همه احساس نمی کنند ؟

چرا اولویت ندارد کارهای فرهنگی مگر زیربنایی بودن و تاثیرگذار بودن و ارجمند بودنش را تردید دارند؟

چرا مارا نکوهش می کنند وقتی با جسارت لبخند می زنیم و می گوییم علیرغم همه سختی ها ادامه می دهیم ؟

لطفا دیوانگی را برای ما تفسیر کنید : باید بدانیم مستی و عاشقی و دیوانگی را چه راز و رمزی است که این گونه ما را به وادی عشق و سرگشتگی می کشاند

عاشقی را خود می دانیم دیوانگی را برایمان معنا کنید

لینک نوشته
شنبه ۳ آذر ،۱۳۸٦ - انجمن زنان پژوهشگر


جهت رويت مطالب قبلي به آرشيو وبلاگ مراجعه كنيد
 
انجمن زنان پژوهشگر تاريخ
اخبار وبلاگ ها
ليست وبلاگ ها

آمار و خروجی
  RSS 2.0  


Powered by:
پرشین وبلاگ