- انجمن زنان پژوهشگر تاریخ -
 
 

 

اگر زن هستيد و اگر ايراني حتماً شما هم اين شعر را شنيده ايد و حتماً شنيده ايد كه گوينده اش با چه شوري يادآوري كرده است كه وقتي فردوسي چنين گفته، ديگر شما چه داريد كه بگوييد:

زن و اژدها هر دو در خاك به                         جهان پاك زين دو ناپاك به

 

نقل مي كنم از دكتر جلال خالقي مطلق، بزرگترين مصحح شاهنامه ي فردوسي. ايشان كه هر پنجاه نسخه ي موجود شاهنامه را بررسي كرده اند، مي گويند كه اين بيت در هيچ كدام، مطلقاً هيچ كدام از نسخه هاي شاهنامه نيامده است.

 سيما سلطاني                                                

لینک نوشته
سه‌شنبه ٢٢ آبان ،۱۳۸٦ - انجمن زنان پژوهشگر


راستشو بخواین این وبلاگ قبل از فعال شدن سایت انجمن شروع به کار کرد . بعد از این که سایت فعال شد، فکر می کردیم به وبلاگ نیازی نیست اما هرچه می گذره بیشتر بهش احساس نیاز می کنیم . چرا خوب برای این که گاهی اوقات میون اون همه کار جدی و سخت احتیاج به یک محلی برای درد دل کردن پیدا می شه . یه فضای کاملا راحت که بشه هرچه دل تنگت می خواد بگی و بعد هم انگار نه انگار که گله ای بوده و شکایتی و نک و نالی

دبیرخانه سمینار ما این روزها و شاید هم شبها داره وارد مراحل بحرانی می شه

یه عالمه کاره زمین مونده و دوستانی که هرکدوم گرفتاری های خودشونو دارن : خانواده و کار و پژوهش و هزار گرفتاری که بهتره نگن و غصه های مارو بیشتر نکنن کاری که از دستمون برنمیاد براشون انجام بدیم فقط باید تند تند غیبتاشونو موجه کنیم و تو دلمون بگردیم دنبال چند جفت پا برای هم قدمی و همراهی .

اتفاقای قشنگی هم میفته ولی این روزا که وسط طوفان سخت بی مهری بعضی رفقا،ناگهان به مددمون میاد و نوازشمون می کنه : سیما شرمنده از وقتی که ندارد برای ما هدیه ای را می فرستد که کمک حالمان باشد هفت میلیون ریال پول نقد حتما حلال بخشی از مشکلات ماست رضوان که عضو انجمن نیست ولی با اون میگرن نفس گیر کنار می یاد تا ما تنها نمانیم و افسانه تا یزد می ره همراه دبیر سمینار و رئیس کمیته علمی تا دوستان دیده و نادیده مارا به هم پیوند بزنه برای برگزاری سمیناری با شکوه . ملیحه دیگر شب و روز نداره در انتظار میهمانان خارجی و فاطمه و افسر و دوستان دیگر را هم بسیج کرده زینب هم همچنان غمخوارانه هوای همه را داره و پیامک هایش مهرورزانه شارژمان می کند : ماه و ستاره من . گل و سنبل من . مهربان . عزیز ...خسته نباشی پاسخ می دهم : مانده نباشی عزیز مهربان . شاد باشی و استوار  و او استوار ایستاده تا ما از پای نیفتیم و معصومه در بزنگاه نیازها سر می رسد همچنان مادرانه همچنان مهربان و همچنان در هراس از خانه و آنچه در انتظار اوست و گوشه و کنار هرکس مارو می بینه و حال پریشانمان را، برای کمک کردن اعلام آمادگی می کنه و ما در پاسخ می گوییم : از هرگونه کمک مالی، فکری، معنوی و جانی استقبال می کنیم

می دانیم که این سمینار هم مثل کارهای قبلی به خوبی برگزار می شود ولی خوب دلشوره یار قدیمی است از دلمان سخت بیرون می رود نه این که خودباوری مان مشکل دارد و اعتماد به نفس و اعتماد به دوستان نه، مسئله همان کار بی عیب خواستن است همان خواست زنانه که به فرسایش تدریجی منجر می شود راستی چرا باید همه کارهای ما بی عیب باشد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟این بار به کم عیب بودن بیندیشیم شاید کمی از فشارها کاسته شود

چه خوب که این وبلاگ هست برای درد دل های گاه و بیگاه ما و خوب است که دوستان هرازچندگاهی اینجا سری می زنند و از حالمان باخبر می شوند که بپرسند راستی چه خبر؟ کاری هست ما انجام بدهیم

لینک نوشته
شنبه ۱٢ آبان ،۱۳۸٦ - انجمن زنان پژوهشگر


آيا مي دانيد وقتي به آسمان نگاه مي كنيد گويي به نوعي به تاريخ مي نگريد؟ وقتي شما ستاره ها را مي بينيد، اين خود آنها نيست كه به چشم شما ديده مي شوند بلكه اين نور آنهاست كه غالباً از پس صدها هزار سال نوري به شما مي رسند. از كجا مي دانيد كه درست در زماني كه شما به آن ستاره ي درخشان مي نگريد سالها از مرگش نگذشته باشد؟ مي بينيد كه حق با من است وقتي شب به آسمان مي نگريد شما به گذشته ي آسمان، به عبارت ديگر به تاريخ مي نگريد!

ديدن تاريخ در حالتهاي ديگر نيز ممكن است. تا به حال گنجنامه ي همدان را ديده ايد؟ به تخت جمشيد يا شوش رفته ايد؟ اگر وقتي در يكي از اين مكانهاي تاريخي هستيد لحظه اي از حال غفلت كنيد و خود را به هواي باستاني محل بسپاريد ناگهان گويي چيزي شما را از جا مي كند، و شما را مي برد بسيار دور، به 2000، 3000 سال پيش، و شما اگر بخواهيد شايد حتي بتوانيد با دست كشيدن بر سنگي، بر ديواري و يا خيره نگريستن در خطي مردمان آن سوي زمانها را دريابيد و به نوعي يك حضور جسماني در تاريخ پيدا كنيد.

يك مثال ديگر بزنم. بر اين باورم كه وقتي به پيرزني نظيف با چارقد سفيدش مي نگريد، وقتي به پيرمردي كه خم خم راه مي رود و برعصايي كهنه تكيه داده است، مي نگريد باز گويي به تاريخ مي نگريد. مي پرسيد چگونه؟ آن پيرزن تنها زني 80، 90 ساله نيست كه همين 80 و 90 سال را در اين خاك زيسته است و ديگر هيچ. آن پيرمرد با باورهايي كه ريشه هايي در هزاران سال پيش را يدك مي كشد، تنها مردي در سنين پيري نيست. او حافظه اي است كه از تاريخ ميراث دارد.حافظه اي كه اگر به سراغش برويد، اگر به پرسشش بگيريد، آنوقت مثل همان اثر باستاني ناگهان درهاي تاريخ را به رويتان باز مي كند و شما را از جا مي كند، مي كند تا ببردتان در قرنها ، هزاران سال پيش. و ببينيد كه اين تاريخ است.

راستي آيا مي توان بدون تاريخ زيست؟ تاريخ همه جا هست، در نام كوچه اي كه خانه ي شما در آن است. در غذايي كه با لذت مي خوريد. در نامي كه بر فرزندتان نهاده ايد. تاريخ در ماست، در رنگ پوستمان، بالايي و كوتاهي مان. تاريخ در حافظه ي ماست. نه تاريخي كه در دبيرستان خوانده ايم، تاريخي كه با خود حملش مي كنيم.

اگر قطعه ناني را كه بر زمين افتاده برمي داريد، مي بوسيد و كناري مي نهيد، اگر كليد برق را مي زنيد و مي شنويد كه كسي نام خدا را بر زبان مي آورد، اگر به اكراه در شب ناخن مي گيريد، اگر از هدر دادن آب، حسي مثل حس گناه پيدا مي كنيد، و بسيار اگرهاي ديگر بدانيد كه اين تاريخ است كه بر شما حكم مي راند.

مي خواهم بگويم كه ما را از تاريخ گريزي نيست، چه گريزي، كمند انسانهايي كه از هزاران سال زيستن بر اين خاك تنها يادهاي خوب، نام هاي نيك بر جا گذاشته اند. پس چه گريزي؟ بياييد با خودمان، با باورهايي كه به قدمت ما هستند، با غروري كه برخاسته از هزاران سال كوشش است، با پدران و نياكانمان، بسازيم. به ياد بياوريم در اين دنيا آدمياني مي زيند كه افتخارشان به ديوارهاي فروريخته ي روميان است كه از پس فتحي برايشان به جا گذاشته اند. كساني كه براي نگهداري ديوار دويست ساله اي چه ترفندهاي فني اي كه به كار نمي برند و آنگاه چشم بازكنيد و ببينيد كه در خاكي مي زييد كه هر جايش، هر شهرش ، هر تپه اش را بكاويد به هزاره هاي تاريخ مي رسيد. سخن از ده سال و صد سال نيست، اينجا كشور هزاره هاست.

تاريخ نامي ديگر نيز دارد كه همانقدر محترم است. نام ديگر تاريخ نام آنهايي است كه تاريخ را ساخته اند. جايي خواندم كه چه باك كه گنجينه ي جيرفت را ببرند، چه باك كه سر سرباز هخامنشي را سرقت كنند، ما در سرزميني مي زييم كه مردمان به وجود آورنده ي تاريخ زيسته اند. نگوييد كه از فضل پدر تو را چه حاصل؟ همينكه مي توانيد اين را بگوييد، به اين شيوايي بگوييد، از آن است كه يك انسان از سرزميني تاريخي هستيد. انساني كه وقتي مي انديشد تنها نيست، از بزرگمهر تا سعدي ياريش مي دهند كه اگر بخواهد، آنچه مي گويد بهترين باشد.

هيچ فكر كرده ايد چه به سادگي مي توانيد حرفهاي فردوسي، سعدي، حافظ و مولانا را بخوانيد و با بزرگترين هاي جهان هم زبان باشيد؟ هيچ به اين نعمت متوجه بوده ايد؟ شايد يك شعر حافظ را هم حفظ نباشيد، شايد سراغ خيام نرفته باشيد، شايد تاكنون سعدي را نخوانده باشيد، اما نكته همين جاست. نمي گويم نيازي نيست، هست، برويد بخوانيد حفظ كنيد، اما نعمتي كه شما داريد اين است كه اگر هم شما نخوانده ايد اين بزرگان را، نياكان شما خوانده اند، پدربزرگي حتما داشته ايد كه چند حكايتي از سعدي را حفظ مي دانسته است، عمه اي ، دايه اي. فرق شما با آن امريكايي اي كه مولانا نخوانده است بسيار است. اگر هرگز در عمرتان هم مولانا نخوانيد، از اين نظر با او متفاوتيد. شده است برويد در صف نانوايي و پيرمردي خوشرو را ببينيد كه به اندك انگيزه اي، بيتي از سعدي بخواند؟ اين است فرق شما با آن امريكايي. شما با اين بزرگان زيسته ايد، بي كه بشناسيدشان. با نياكانتان كه در شوش كه در هگمتانه كه در تخت جمشيد بوده اند زيسته ايد بي كه بدانيدشان. و اين است نام ديگر تاريخ، مردماني، كه تاريخ را ساخته اند و نام خود، هيبت خود و باور خود را به او داده اند.

سیما سلطانی

لینک نوشته
سه‌شنبه ۱ آبان ،۱۳۸٦ - انجمن زنان پژوهشگر


جهت رويت مطالب قبلي به آرشيو وبلاگ مراجعه كنيد
 
انجمن زنان پژوهشگر تاريخ
اخبار وبلاگ ها
ليست وبلاگ ها

آمار و خروجی
  RSS 2.0  


Powered by:
پرشین وبلاگ