- انجمن زنان پژوهشگر تاریخ -
 
 

دولت قتلق از تابعين چنگيزخان  و براق حاجب از حاكمان دست نشاندهء آنان در منطقهء كرمان بود كه پس از مسلمان شدن، خليفه‌الناصر به او لقب قتلق سلطان اعطا كرد. (ترتولداشپولر، تاريخ مغول در ايران، ترجمه محمد ميرآفتاب، ص158) براق حاجب براي جانشيني پسر برادرش قطب‌الدين را تعيين كرد و دختر خود خان تركان را نيز به عقد ازدواج او درآورد. (ناصرالدين منشي كرماني، سمط‌العلي، ص26)

براق حاجب در سال 632 هجري قمري/123445 ميلادي فوت كرد و پس از او قطب‌الدين به جانشيني انتخاب شد. در طي دوران حاكميت قطب‌الدين اكثر تاريخ‌هاي قديمي انجام تمام كارهاي برجستهء او را در اثر ارشاد و راهنمايي زن شايستهء او قتلق تركان مي‌دانند. (تاريخ شبانكاره، ص23) پس از وفات قطب‌الدين امراي دربار كرمان به جهت كوچك بودن فرزندان مذكر وي، از هلاكو درخواست كردند كه همسر او قتلق تركان به نيابت فرزندش جانشين شود و هلاكو نيز با صدور فرماني حاكميت او را تثبيت  گرداند. (رشيدالدين، جامع‌التواريخ، ج2، ص403)، 6622 هجري قمري/1283 ميلادي)

تركان خاتون زني عادل و خيرخواه بود و تمام تلاش خود را صرف آباداني سرزمينش، رفاه مردم، تشويق علما و احترام به فضلا و احداث مدارس و مساجد و بناهاي خيريه كرد. (ميرخواند، حبيب‌السير، ج3، ص129)

در ابتدا اگرچه سلطنت به اسم ناپسري او حجاج بود، ولي ادارهء مملكت در عمل به دست تركان خاتون قرار داشت. (حمدالله مستوفي، تاريخ گزيده، ج1، ص530) اما اين روابط پس از آن‌كه حجاج به سن بلوغ رسيد به تيرگي گراييد. چنان كه در شب ضيافتي كه از طرف حجاج برگزار شده بود، حجاج در حالت مستي از قتلق خاتون خواست كه برقصد و خاتون با اين‌كه از اين عمل ناپسري خود ناراحت شد اما شروع به رقص مختصري كرد. اين عمل نادرست حجاج سلطان، در حق مادرزن و نيابت كرمان خوشايند با آقاخان پسر هلاكو كه داماد قتلق خاتون نيز بود واقع نگشت و در اين‌باره فرماني صادر كرد. «بعد از اين حجاج از ادارهء امور تمام كارهاي كرمان دست كشيده و تمام كارهاي دولتي در اين زمينه را به دست تركان خاتون بسپارد.» (حمدالله مستوفي، ج 1، ص 53112)

بعد از بازگشت تركان خاتون، حجاج براي تصاحب مجدد قدرت سلطنت مخفيانه به نزد فرزندان اوكتاي رفت. تركان خاتون نيز با فرستادن نماينده‌اي نزد آباقا او را از اين كار آگاه ساخت. آباقا از اين كار حجاج سخت ناراحت شد لذا فرماني مبني بر دستگيري حجاج و آوردن او به اردوگاه صادر كرد. (معين‌الدين، تاريخ شبانكاره، ص 25) حجاج به سيستان و سپس به سوي دهلي فرار كرد و 10 سال در آن‌جا زندگي كرد و پس از بازگشت در سال 650 هجري‌قمري / 1291 ميلادي فوت كرد. (ناصرالدين منشي كرماني، سمط‌العلي، ص 48)

در تمامي اين مدت تركان خاتون بدون مانع و با آزادي كامل در كرمان حكومت مي‌كرد.

جلال‌الدين سيورغاتميش برادر حجاج بعد از مدتي با تصاحب املاك برادر خود حجاج و گرفتن مناصب گوناگون، قدرتش افزايش يافت و با امراي نافرمان كرمان و رقباي تركان خاتون متحد شد و به او بي‌اعتنايي مي‌كرد. تركان خاتون با آباقاخان دامادش جريان را در ميان گذاشت و آباقا نيز به موجب فرماني سيورغاتميش را از تمامي مناصب محروم گردانيد، (حمدالله مستوفي، تاريخ گزيده، ج 1، ص 531) اما ديري نپاييد كه آباقاخان فوت كرد و احمد تكودار جانشين او شد. 6800 هجري‌قمري / 1282 ميلادي)

سيورغاتميش كه با سلطان احمد سابقهء دوستي داشت با وساطت مادر سلطان احمد، قوتي خاتون توانست نظر سلطان احمد را نسبت به تركان خاتون مخدوش سازد و پس از آن به موجب فرماني ادارهء امور دولت قتلق قراختايي به‌طور مساوي به هر دوي آن‌ها واگذار شد. اما قوتي خاتون مادر سلطان احمد كه از اين فرمان ناخوشايند شده بود به سلطان گفت كه اگر شما اين فرمان را اجرا كنيد سيورغاتميش از شما نفرت پيدا مي‌كند و به خراسان نزد ارغون خان مي‌رود و با او متحد مي‌شود.

بنابراين پيشنهاد مي‌كند كه تركان خاتون را كه با دربار سلطان احمد آمده بود و در آن‌جا مدتي مانده بود زمستان نگه دارند، تا در تابستان با آمدن سيورغاتميش اختلافات را حل و فصل كنند. روي اين اصل تركان خاتون زمستان را در محلي به نام زمستان بردع سپري كرد و از طرف صاحب ديوان شمس‌الدين جويني كه در آن موقع كارهاي دربار مغولان را حل و فصل مي‌كرد (ابوالفرج، ص67)، بحث و احترام بسيار ديد. با آمدن بهار به سوي چرنداب تبريز حركت كرد ولي پس از مدت كمي از بخت بدش مريض شد و فوت كرد. (ميرخواند، حبيب‌السير، ج3، ص269.) 6811 هجري قمري/ 1282 ميلادي.)

بي‌بي‌تركان و پادشاه خاتون، دختران تركان خاتون جسد وي را به كرمان آورده و سلطان جلال‌الدين سيورغاتميش و بزرگان كرمان از جسد او استقبال كردند و به دخترانش تسليت گفتند جسد تركان خاتون در بهترين نقطهء شهر در زير گنبد مدرسه به خاك سپرده شد. علما و فضلا و اهالي كرمان از مرگ او بسيار ناراحت شدند. به اين ترتيب دولت قراختايي يا دولت قتلق به زمان فرمانروايي زن با اراده و بلندنظري چون تركان خاتون بهار زندگي خود را گذراند.

منبع:

1-زنان فرمانروا در دولت‌هاي اسلامي، بحريه اوچوك، ترجمهء  محمدتقي امامي، تهران 1376   

2-دايره‌المعارف زن ايراني، بنياد دانشگاه بزرگ فارسي ج1، تهران 1382

پي‌نوشت:

1-تركان يا تركن تغيير يافتهء «تنگري كن» است كه از نظر وظيفه و مقام قدرت نزديك به خاقان را داشته است. محمود كاشغري مي‌نويسد: «ترك‌ها پيش از قبول اسلام به هر عنصر بزرگ نظير آسمان، كوه بزرگ، درخت بزرگ، تنگري مي‌گفتند و آن را مقدس مي‌شمردند.»

تركن به معني كسي است كه والي واليات بوده و مردم از وي اطاعت مي‌كنند و كسي كه در مقام خان نبود، نمي‌توانست داراي اين عنوان باشد.

در متون اويغوري كلمهء تركن به معني «عفيف و زيبا» و بغاتركن به معني حاكم، مرتبائ برخورد مي‌شود در بين قراختاييان به صورت  Teligian  آمده است و عنواني بوده هم براي زن و هم براي مرد به ويژه لقب زنان در نزد سلاجقه، خوارزمشاهيان، قراخانيان، قراختاييان و خان‌هاي مغولستان و در نزد تيموريان و حتي تا قرن شانزدهم ميلادي كاربرد آن ديده مي‌شود. بنابراين اين واژه نام شخص نيست بلكه لقب و عنوان است.

فائزه توکلی

کارشناس ارشد تحقيقات پژوهشگاه علوم انسانی و عضو انجمن زنان پژوهشگر تاريخ

لینک نوشته
یکشنبه ۱٢ شهریور ،۱۳۸٥ - انجمن زنان پژوهشگر


با وجود تمامي مبارزات، تلاش‌ها و حمايت‌هاي ميهن پرستانهء زنان در جنبش مشروطيت ايران، نخستين دورهء مجلس دولت قانون كه قرار بود

روياهاي شهروندان جامعهء ايراني را مبني بر عدالت خواهي، مساوات جويي و برقراري حكومت قانون به تحقق برساند، در اولين مصوبه، حقوق زنان را به عنوان بخش مهمي از هم‌پيمانان خود، زير پا نهاد.

اين مجلس در مادهء سوم و پنجم نظامنامه‌اشبا وجود تمامي مبارزات، تلاش‌ها و حمايت‌هاي ميهن پرستانهء زنان در جنبش مشروطيت ايران، نخستين دورهء مجلس دولت قانون كه قرار بود  در تاريخ 20 رجب 1324 (ه‌.ق) زنان را در كنار اطفال، اتباع بيگانه، مجانين و ورشكستگان قرار داده و آنان را شايستهء داشتن حق راي ندانسته و از انتخاب شدن و انتخاب كردن محروم كرد.

اقدام تبعيض‌آميز اين دوره از نمايندگان به همين جا ختم نشد و تلاش‌هاي ديگر زنان مبني بر درخواست تصويب قوانين حمايتي براي آموزش زنان و ... نيز با مقاومت سخت و غيرمنصفانهء مخالفان روبه‌رو شد. در واقع مجلسيان به زودي با عملكردشان نشان دادند كه گويي به اجراي هيچ يك از درخواست‌هاي معقولانهء زنان به عنوان گروه‌هاي اجتماعي موثر در انقلاب مشروطيت علاقهء چنداني ندارند و عصر طلايي شعارهاي بشردوستانه، بي آن كه متحقق شود، به پايان رسيده است.

در همين ميان، يعني پس از صدور فرمان مشروطيت و تاسيس نخستين مجلس شوراي ملي، نمايندگان با دست نوشتهء زني مواجه شدند كه طبق نامه‌اي- همچون ميرزا حسن رشديه، بنيانگذار مدارس پسرانه به سبك جديد- دست كم، خواستار حمايت رسمي مجلس از آموزش دختران و حضور اجتماعي آنان در جامعه بود. لزوم نوشتن اين مطلب، شايد از آن جهت ضرورت داشت كه به راستي از زمان گشايش نخستين مدارس ايران توسط خواجه نظام الملك توسي تا تاسيس «دارالفنون» كه فاصلهء هشت قرن را در خود دارد هيچ نشاني از آموزش زنان و سوادآموزي آن‌ها در مدارس به چشم نمي‌خورد. در واقع گويي جنسيت در تمام اين هزاره تنها عامل تعيين‌كننده در برنامه‌ريزي و سياست آموزشي به شمار رفته و با به حاشيه رفتن زنان، در تثبيت جايگاه فرودستي آنان نقش به‌سزايي ايفا مي‌كند. عبدالله بهرامي- حاكم اهر در دورهء احمدشاه- طي گزارش دردناك خود از وضعيت فرهنگي آن زمان چنين مي‌نويسد: «دو يا سه مكتب‌خانه كه محل آن‌ها در مساجد بود، به اطفال پسر تنها قرآن مي‌آموختند. دخترها تمامائ بي‌سواد و از خانه بيرون نمي‌آمدند

به همين جهت آن بانو در نامهء خود چنين عنوان كرد كه:«‌ يكي از دلايل مهم دور افتادن ايران از كاروان تمدن، محروميت زنان از تحصيل است چرا كه در جامعه‌اي كه هيچ مادري خود از تحصيل برخوردار نباشد، چگونه خواهد توانست فرزنداني آگاه و واجد شرايط تربيت كند كه اسباب ترقي ملتي را سبب شود بنابراين از نمايندگان محترم مجلس خواستاريم كه در جهت پيشرفت آحاد ملت ايران، زمينه‌هاي تسهيل آموزش زنان را نيز فراهم آورند

پاسخ مجلس به اين نامه چنين بود: «اگرچه تغييراتي در كشور در شرف وقوع است اما ضرورت دارد پايگاه سنتي زن و مرد همچنان بي‌تغيير بماند. چرا كه نوعي آموزش محدود براي زنان كافي است»

با اين اقدامات غافل‌گيركننده، براي بار ديگر پس از سودجويي سياسي از حضور زنان در نهضت مشروطه، بانواني را كه پا به پاي مردان در پاسداري از كيان اين جنبش و دستاوردهاي آن جان فشاني كردند به رسميت نشناخته و از كوچك‌ترين حقوق خود يعني حق آموختن محروم كردند. زناني كه به تعبير بسياري از مورخان- همچون «مورگان شوستر»، «احمد كسروي»، «ناظم الاسلام كرماني» و ديگران- پيشبرد و  پيروزي بسياري از اهداف مهم مشروطه همچون لغو امتياز تنباكو، حمايت از بست نشينان حرم عبدالعظيم، تاسيس عدالتخانهء بانك ملي و صدور فرمان مشروطيت محصول تلاش‌ها و خدمات ارزشمند آنان بود حالا بايد اجازهء نوشتن الفباي فارسي را از سكان داران تازه رسيده قدرت تمنا مي‌كردند.

به اين ترتيب زنان ايراني با وجود تمامي مجاهدت‌و جان فشاني‌هاي خود دريافتند كه گفتار انقلابي مردان سياست، مبني بر  بسط عدالت و اجراي حكومت قانون، تصوير خيال‌پردازانه‌اي بود كه پس از فروكش كردن تب انقلاب، خيلي زود به خاموشي گراييد. آنان با ارزيابي شرايط موجود دانستند كه نبايد تا مدت‌ها چشم‌اميدي به ياري سران دولتي داشته باشند. دانستند كه بايد با تكيه بر شناخت، رشد و آگاهي خود و با پشتوانهء دانش و تعليم مهارت‌ها، اين تعهد سنگين اجتماعي را برعهده گيرند تا بتوانند اعتماد به نفس و خودباوري زنان ايراني را در چارچوب تواناييهاي بالقوه‌شان ‌به آنان بازگردانند. بنابراين رهبري مبارزه براي استقلال خود را برعهده گرفتند: گردآوري پول براي تاسيس مراكز بهداشتي با بيمارستان‌هاي خيريه، حمايت از اطفال بي‌سرپرست، آموزش رايگان، اجراي تئاترهاي روشنگرانه، برگزاري كنفرانس، تحريم كالاهاي خارجي، حمايت‌هاي وطن‌پرستانه و از همه مهم‌تر تاسيس مدارس دخترانه با هزينهء شخصي، گوشه‌اي از فعاليت‌هاي گستردهء آنان در اين سال‌ها بود.

آنان با اميد، آرمان‌گرايي، شهامت و عزمي غيرقابل توصيف در قالب انجمن‌ها و محافل مستقل خود، پيش مي‌رفتند و براي تحقق روياهاي خود تلاش مي‌كردند. براي نمونه، طوبي رشديه در سال 1321 (ه‌.ق) قسمت مجزايي از خانهء خود را به تاسيس مدرسه «پرورش» اختصاص داد. بي‌بي‌خانم وزيرف (در سال 1324 ه‌.ق) دبستان دخترانه «دوشيزگان» را داير كرد و طوبي آزموده (در سال 1326 ه‌.ق) مدرسهء «ناموس» را افتتاح كرد.

زنان بسيار ديگري همچون ماهرخ گوهرشناس، امير صحي ماه سلطان و دره‌المعالي نيز كه رهايي زنان از فرودستي و استبداد را بيش از همه مديون آموزش و نگرش نوين مي‌دانستند به تاسيس مدارس «ترقي بنات»، «تربيت نسوان» و «دره‌المعالي» اقدام كردند.

مدارس عفاف و تربيت نيز به مديريت علويه رشديه و طوبي رشديه (درسال 1327)‌و مدارس شمس، حجاب، صدوقي و خيرات الحان 13299 ه‌.ق) نيز از ديگر مدارسي بودند كه با مشتقات و مجاهدات بسيار براي آموزش و پيشرفت نسوان وطن، افتتاح شد. به زودي دامنهء اين تكاپو، شهرهاي بزرگ سراسر ايران را نيز به خود گرفت. مهدي ملك‌زاده در كتاب «تاريخ انقلاب مشروطيت ايران» دربارهء ‌وسعت فعاليت‌هاي بانوان ايراني مي‌نويسد: «زنان آزادي‌خواه براي تعليم و تربيت دختران ‌با زحمات زياد و صرف وقت و مال و تحصيل اعانه و كمك، چندين مدرسه دخترانه افتتاح كردند. خانم‌هايي كه تا حدي از نعمت معلومات برخوردار بودند، بدون مزد و اجر، معلمي آن مدارس را با شور و شعف عهده‌دار شدند و در اندك زماني، ‌عدهء زيادي از دختران در مدارس جديد‌التاسيس به تحصيل پرداختند

هرچند، تلاش‌هاي بي‌امان بانوان ايراني، روز به روز، افزايش مي‌يافت اما واكنش عموم جامعه نسبت به آنان، ‌عاري از ناهمراهي و كارشكني نبود. هنوز سوادآموزي آنان به عنوان يك نابه‌هنجاري غيرقابل اغماض اجتماعي، مطرح بود. به گزارش «ملك‌زاده» هنوز بعضي از مردمان ، سر راه معلمان و دخترهايي كه مي‌خواستند به مدرسه بروند، قرار مي‌گرفتند و ضمن بي‌احترامي به آنان، آن‌ها را بي عفت خوانده و مفاد درسي اين مدارس را باعث بي‌ديني مي‌دانستند.

در واقع، از آن‌جا كه تاسيس نخستين مدرسه‌هاي ايراني توسط مسيونرهاي خارجي انجام شده بود، تمامي مدارس سبك جديد نيز تا مدت‌هاي مديدي از سوي مردم و بسياري از اقشار جامعه مورد اعتراض قرار گرفت. حال آن‌كه مفاد درسي اين كلاس‌ها، تمامائ جهت ترويج شرعيات و مسايل ديني بود: كلام‌الله مجيد با عمل تجويد، شرعيات از كتاب بلايه، فارسي [گلستان سعدي، تاريخ معجم ...]، صرف عربي از قواعدالجليه، ...، جغرافيا و ... از جمله اين دروس بودند كه  البته براي دختران، ‌آشپزي، ‌خياطي يا كودكياري نيز اضافه مي‌شد. (عيسي صديق، يادگار عمر، ص 12215)

مجلهء دانش در شمارهء يك خود در تاريخ 10 رمضان 1328 (ه‌.ق) مي‌نويسد: «مديران مدارس دخترانه به مناسبت‌هاي مختلف از جمله در ماه محرم، مجالس روضه‌خواني در مدرسه برپا مي‌كنند تا شائبهء بي‌ديني و كفر خانه پنداشتن مدارس دخترانه را برطرف كنند.» برخي از روشنفكران و علما نيز براي رفع هر گونه اشتباه در مورد تحليل كردن دختران، همسران خود را تشويق مي‌كردند تا مدارس دخترانه تاسيس كنند. آقا محمدحسين يزدي- مجتهد طراز اول- شيخ هادي نجم آبادي و سيدمحمد طباطبايي از اين دست بودند.

 

 

 

 

  

لینک نوشته
یکشنبه ۱٢ شهریور ،۱۳۸٥ - انجمن زنان پژوهشگر


منبع : سرمايه

دامنهء اعتراضات و سنگ پراني‌ها چنان گسترده بود كه بسياري از اين مدارس، يكي پس از ديگري مورد تهديد قرار گرفته و به تعطيلي كشيده شد. ماهرخ گوهرشناس- موسس مدرسهء ترقي- مجبور شد، تا دو سال فعاليت خويش را از همسرش پنهان نگاه دارد. زماني كه شوهرش بر فعاليت اجتماعي او وقوف يافت او را متهم كرد كه از دايرهء دين و فضيلت پا بيرون نهاده و با عمل شرم‌آور خويش موجب بدنامي خانواده شده است. فراشان دولتي، تابلوي مدرسه «پرورش»- طوبي آزموده- را در روز چهارم تاسيس به پايين كشيدند. شيشه‌هاي دبستان «آزرميدخت» در رشت را شكستند و «مكتب‌خانهء شرعيات»- به مديريت صديقه دولت‌آبادي- در سه ماه اول به تعطيلي كشيده شد. درباره مدرسهء بي‌بي‌خانم وزيرف از نخستين مدارس دخترانهء ايران نيز ضمن بست نشيني و صدور تكفيرنامه‌اي چنين نوشتند: «واي به حال مملكتي كه در آن مدرسه دخترانه تاسيس شود»

باوجود ادامهء موج نوگرايي و شيوع افكار جديد مشروطه طلبان، مبني بر ايجاد حكومت دموكراتيك پارلماني، اجراي مباني قانون و تلاش براي همگام شدن با مظاهر ترقي و پيشرفت‌هاي جهاني، فشارهاي شديد سنت‌گرايان و عدم حمايت‌هاي جدي حكومتي نسبت به زنان همچنان ادامه داشت.

عموم جامعه به غير از گروه معدودي از روشنفكران چون ميرزادهء عشقي، دهخدا، بهار، وكيل‌الرعايا و ... با تكيه بر نقش ازلي و ابدي زنان فرودست، آنان را قرباني جامعه‌اي مي‌خواستند كه هرگز نبايد فراتر از كليشه‌هاي جنسيتي خود حركت كند. به اين جهت همواره مي‌خواستند تا با قداست حريم خانگي و تبديل زن به «ناموس»، «شرافت»، «غيرت» و «حميت» مردان يك جامعه مانعي ايدئولوژيك بر سر حضور اجتماعي زنان و تعامل آنان با جهان بيروني فراهم آورند و به اين ترتيب آنان را به خانه‌نشيني تشويق كرده و همچنان از خود بپرسند، به راستي فايدهء يك زن تحصيل كرده چيست؟

حملات و يورش علني محافظه‌كاران به جنبش اصلاحات تربيتي ايران و محكوم شمردن اين موسسات فرهنگي كه به خيابان‌ها كشيده شد و زنان و معلمان تلاش‌گر را هرزه و فاسدالاخلاق قلمداد كردند، خشم زنان را برانگيخت. (مهدي ملك‌زاده، تاريخ ايران)

آنان براي اثبات صحت نظرات و رفتار خود- مبني بر تامين آموزش دختران- با استناد به آيات قرآن نامه‌اي اعتراض آميز و گروهي در حمايت از زنان مظلوم ايراني در روزنامهء «مساوات» به چاپ رسانيدند تا شايد بتوانند براي بار هزارم، صداي درخواست حق‌‌طلبانهء خود را به گوش‌هاي ناشنواي مخالفان برسانند:

«ما خواستار عدالتيم و تاكيد مي‌كنيم كه هر نوع تبعيض ناروا در دستيابي به آگاهي و معرفت بايد از ميان برداشته شود زيرا كسب دانش همچنان كه حق مرد است، حق ويژهء زن‌ها نيز هست

آنان همچنين استدلال كردند كه مخالفان آموزش نسوان هيچ مجوز قانوني و يا توجيه منطقي براي حملات خود به آموزگاران و دانش‌آموزان نداشته‌اند، زيرا در اين مدارس معلم مرد تدريس نمي‌كند. افزون بر اين، نويسندگان نامه از محافظه‌كاران خواستند كه به خصومت خود نسبت به آموزش نسوان پايان دهند و به خاطر بياورند كه اين تقاضاي سه چهارم مردم ايران است و از اين رو بايد مسموع و مورد عنايت واقع شود (مساوات، 22 مارس 1908)  به بركت اقدامات پيگير و مبارزه‌طلبانهء آنان به زودي تعداد مدارس دخترانه روز به روز افزايش يافت. تا سال 1328 (ه‌.ق) تعداد مدرسه‌هاي دخترانه از هيچ به 50 رسيد.

سه سال بعد مجلهء «شكوفه» فهرستي از اسامي 63 مدرسهء دخترانه (در تهران) را منتشر كرد و از حضور دو هزار و 500 دانش‌آموز دختر ايراني در پشت نيمكت‌هاي آموزشي سخن گفت.

تاسيس مدرسهء «ناموس» اهواز، مدارس «دوشيزگان» قزوين 13333 ه‌.ق) «بنات» بندر انزلي 13300 ه‌.ق)، دبستان عضديه و عصمتيهء كرمانشاه، مدرسه‌هاي «پيك سعادت نسوان»، «تربيت نسوان» رشت و بسياري ديگر از شهرهاي ايران، هم چون قزوين، شيراز، اصفهان و ... از حضور مصمم‌زناني سخن مي‌گفت كه باوجود تمام فراز و نشيب‌ها و موانع بسيار نه تنها حاضر نشدند در مواضع خود تجديدنظر كنند بلكه توانستند تا حدود زيادي الگوهاي نابرابر جنسيتي را كنار زده، در توسعهء آموزشي همنوعان خود، اقدامات موفقيت‌آميزي را به ثبت رسانند‌ و شمار دانش‌آموزان دختر مدارس سرزمين خود را افزايش دهند. چنان كه از مجموع 60 هزار و 335 نفر دانش‌آموز مقاطع تحصيلي ابتدايي و متوسطه در كشور- در سال تحصيلي 1305 و 1304- شمار هشت هزار و 50 تن از آنان را دختراني تشكيل مي‌دادند كه به اميد تحقق فردايي بهتر و روشن‌تر تلاش مي‌كردند.

منابع:

‌i‌كتاب آبي، به كوشش احمد بيشه‌اي/ تهران/ نشر نو/ 1365 و 1362/ جلد ششم ص 1432 و 1431.

i‌هدف‌ها و مبارزهء زن ايراني/ پيام امروز/ 1381/ نقل از: سير تحولات اجتماعي زنان/ مرضيه كرباسي زاده/ نشر اكنون/ 1384/ ص63.

 

  


لینک نوشته
یکشنبه ۱٢ شهریور ،۱۳۸٥ - انجمن زنان پژوهشگر


منبع : بازتاب

این روزها شاهد بازار گرم مشروطه هستیم که به مناسبت یکصدمین سالگرد مشروطه خواهی برپا شده و هر روز داغ تر و داغ تر می شود. برگزاری همایش های مفصل در داخل و خارج از کشور ، تلاش روزنامه ها در چاپ مقالات و تحلیل‌ها، و در نهایت درج گزارش ها و تحلیل ها و مصاحبه ها در این باره در سایت ها، از جمله کارهایی است که این روزها به شدت در جریان است.

دلیل این امر بسیار روشن است. مشروطه سرفصل مهمی از رویدادهای تاریخ معاصر ایران و سرآغاز تحولات دیگری است که هر کدام سرنخ بسیاری از وقایعی است که در ادوار بعدی رخ دادند و می دهند.

اما یک مشکل اساسی در همه این تلاش ها دیده می شود و آن این که غالب اظهار نظر کنندگان، کسانی هستند که مشروطه را به ابزاری برای ارائه دیدگاه های خود در زمینه های مختلف سیاسی و حقوقی و توجیه مواضع سیاسی خود در قبال مسائل و مشکلات موجود در جامعه از یک سو و نشانی از دلبستگی های ایدئولوژیک از سوی دیگر قرار داده‌اند.

البته اندکی هم به ارائه تازه های پژوهش در این باب مشغولند و اطلاعات ناگفته ای را در اختیار علاقه مندان قرار می دهند.

برای مثال نگاهی به نام سخنرانان همایشی که قرار است روز شنبه در دارآباد و در بنای دایره المعارف برگزار شود، نشان می دهد که دست کم شصت تا هفتاد درصد سخنرانان، چهره های سیاسی وابسته به یک جناح اند و نه مورخ و پژوهشگر تاریخ. این امر شامل سخنران اول و آخر و بسیاری از سخنرانان دیگر این جمع می شود که اساسا نه رشته شان تاریخ است و نه تاکنون در این باره پژوهشی به سبک و سیاق آنچه در پژوهش های دانشگاهی متداول است، داشته اند. کسانی هم از مورخان انتخاب شده اند تا پوششی بر گرایش یاد شده باشند.

این امر بهترین دلیل است بر این که همچنان سایه سیاسی اندیشیدن و ایدئولوژیک فکر کردن که از قضا این جماعت به شدت از آن روی گردانند، بر وقایع نگاری واقع بینانه در باب مشروطه و ابهام های موجود در آن حاکم است، مشکلی که تا از آن خلاص نشویم برای شناخت واقعیات تاریخی به صورت عملی راه به جایی نخواهیم برد.

در میان همایش هایی که در خارج از کشور برگزار شد، همایش برگزار شده در دانشگاه آکسفورد مفصل ترین بود. این همایش به دلیل مشارکت جمعی از مورخان و محققان دانشگاه های مختلف جهان که منافعی در سیاسی فکر کردن از نوع ایرانی آن نداشتند، بیشتر رنگ و روی علمی داشت. البته در آنجا هم مقالاتی مانند نقش بابیه در مشروطه وجود داشت که رنگ و آب فرقه‌ای داشت و بی بهره از استناد تاریخی، اما بسیاری از مقالات بر اساس مدارک و اسناد موجود ارائه شده و قابل توجه بود. با این حال در آنجا هم یک دشواری وجود داشت و آن این که محققان به جای پرداختن به موضوعات اصلی موجود در وقایع پنج ساله مشروطه، به سراغ موضوعات بسیار ریز و جزئی و دور از متن مشروطه رفته بودند.

این سبک کار که صد البته سبکی شناخته شده در کارهای دانشگاهی است، فی حد نفسه مشکلی ندارد، اما سرجمع احساس می شد که مباحث عمده جریان مشروطه، هم به لحاظ تئوریک و هم سیاسی کنار گذاشته شده و به موضوعاتی حاشیه ای از قبیل تأثیر مشروطه ایران بر چین یا افغانستان و مشروطه خواهی و جماعت آشوری و موضوعاتی از این قبیل که فاقد اهمیت بود پرداخته شده است. با این حال باز هم باید تأکید کرد که غالب مقالات رنگ و روی علمی داشت.این در حالی بود که امکان انتخاب موضوعات جدی تر وجود داشت.

منهای سیاسی کاران داخلی، در درون و بیرون کشور کم نیستند محققانی که مشروطه را به ادعای بررسی علمی، اسیر گرایش های عمیق لیبرالیستی خود کرده و همه چیز را به نفع تجدد و مدرنیسم تصرف و مصادره می کنند. آجودانی از آن جمله است. وی در عین حال که تلاش می کند نشان دهد واقع گراست اما مشروطه را یکسره در خدمت باور عمیقش به مدرنیسم قرار داده و همه چیز را در قالب های از پیش تعریف شده خود قرار می دهد.

بر این اساس می بایست مشروطه همه را بی دین می کرد و تجددی فراگیر را جایگزین آن می نمود و چون سنت ها و نماینده آنها یعنی روحانیون نیرومند بودند، اجازه ندادند این شرایط محقق شود، عیب از تجدد بود که می باید عمیق تر به این امر می پرداخت و با دست و پا کردن تعاریف شرعی برای اصول مدرنیته، آنها را تحریف نمی کرد و این خطای روشنفکران آن هم به کمک روحانیونی بود که برخی از اصول تجدد را پذیرفته بودند و آنها را در قالب های شرعی ارائه می دادند.

باید گفت، تحقیقات امثال آجودانی که برخی هم بسیار مغتنم است، تفاوت ماهوی با افکار آدمیت و کسروی ندارد. آنان هم از سر اعتقاد به لیبرالیسم - البته به معنای وسیع آن - تاریخ مشروطه را نوشتند و نتیجه گیری کردند. کسی که در این تحلیل بی دفاع می ماند و همه زحماتش به هدر رفته ، روحانیت است که به زعم اینان دخالت بی جایی در مشروطه کرده و هرچه کرده، بی ربط بوده و هیچ کاری هم برای این ملت انجام نداده است. درست همین قضاوتی که روشنفکران لائیک فعلی در باره روشنفکران مذهبی عصر ما دارند.

حقیقت آن است که واقعیت تحول مشروطه خواهی در لابلای تغییر و تحولات فکری و مواضع متناقض سیاسی موجود در جامعه، از مشروطه تا روزگار ما، پنهان مانده و به پدیده ای تبدیل شده است که آن را می توان به هر رنگی درآورد.

در این باره دست کم دو گروه به طور اساسی متفاوت فکر می کنند:
نخست روحانیون و دینداران که نگاهشان به مشروطه از آن روست که به رغم همه رهبری ها و همراهی ها، پایمال خواست های افراطی های دمکرات و اجتماعیون عامیون و بمب های حیدرعمواوغلی و علی مسیو و دار یپرم خان ارمنی شدند و آنها هم که ماندند به عیان دیدند که مشروطه خواهان با استبداد رضاخانی کنار آمدند و برای تحقق تجدد، بساط دین و دینداری را برچیدند و چشم خود را به روی تمامی مبارزات روحانیت بستند و گفتند که آنان مشتی نیروی واپس گرا هستند که تا از میان نروند، نمی توان کشور را آباد و نو و متجدد کرد.

متدینین با این نگاه احساس کردند که در روند مشروطه خواهی قافیه را باخته اند و به عبارت روشن تر سرشان کلاه رفته است و مترصد ماندند.

گروه دوم روشنفکران که احساس می کنند در واقعیت مشروطه، هویت خود را می یابند و از ابتدا نگران نفوذ دینداران در آن بودند و برای بیرون کردن آنان از صحنه تلاشی چشمگیر کردند و بعدا هم به کمک تجدد مستبدانه شتافتند و تا چند دهه به ویرانی سنت ها پرداختند. و البته وقتی انقلاب اسلامی رخ داد اوضاع به عکس شد.

روحانیون در حرکت بعدی، با زیرکی میراث ضد استبدادی مشروطه را با تأسیس مجلس و انتخابات و قانون اساسی پذیرفتند و این بار رنگ و روی انقلاب را ضد تجدد کرده و روشنفکران لائیک را مستأصل کردند.

اگر این داستان درست باشد، تا وقتی که دو گروه مزبور در درون جامعه ما حضور نیرومند دارند مشروطه همچنان محل نزاع است و در دویستمین سالگرد مشروطه هم همین تجربه تکرار خواهد شد. در این میان، تنها ستم بر تاریخ می رود که دو گروه به جای آن که واقع بینانه به بحث از تجربه های مشروطه و کشف زوایای پنهان آن بپردازند، از آن ابزاری برای مشروعیت بخشیدن به دیدگاه هایشان می سازند. یعنی از تاریخ آنچه را که با فکرشان سازگار است، اقتباس کرده و بقیه را دور می ریزند.

رسول جعفریان

لینک نوشته
یکشنبه ۱٢ شهریور ،۱۳۸٥ - انجمن زنان پژوهشگر


فاطمه هاشمي رفسنجاني، دبير كل انجمن همبستگي زنان به عنوان تنها زن مسلمان به عضويت شوراي رياست افتخاري مجمع جهاني اديان كه طي روزهاي اخير در كيوتوي ژاپن تشكيل شده بود، انتخاب شد.

به گزارش سرويس زنان ايسنا هشتمين مجمع جهاني «اديان براي صلح» كه در شهر كيوتوي ژاپن با حضور حدود 800 تن از رهبران مذهبي جهان به مدت چهار روز برگزار شد، بعد از ظهر روز دوشنبه با صدور بيانيه نهايي و مجموعه گزارشهاي كميته‌هاي فرعي به كار خود پايان داد.

در روز پاياني اجلاس مجمع جهاني اديان براي صلح ، شوراي رياست افتخاري 24 نفره اين مجمع از سوي شركت كنندگان انتخاب شدند.

در اين شورا 12 مسيحي، 6 مسلمان، دو يهودي و چهار نفر از اديان آسيايي و بومي حضور دارند كه فاطمه هاشمي به عنوان تنها زن مسلمان و تنها ايراني به عضويت اين شورا در آمده است.

اين مجمع كه در سال 1970 در كيوتو ژاپن پايه‌گذاري شد، پيروان اديان مختلف را از مناطق گوناگون جهان در بر مي‌گيرد و علاوه بر اديان الهي، پيرواني در مذاهب شرقي و آسيايي و نيز آيين‌هاي بومي در آفريقا و آمريكاي لاتين در آن حضور دارند.

شايان ذكر است پيش از برگزاري مجمع عمومي، دو اجلاس ويژه زنان و جوانان كه از نهادهاي فرعي مجمع جهاني اديان براي صلح است، برگزار شده بود.

لینک نوشته
یکشنبه ۱٢ شهریور ،۱۳۸٥ - انجمن زنان پژوهشگر


آذر ماه سال 1384 هنگامي که ايران در ثبت نوروز به عنوان ميراث معنوي ناکام ماند 43 کشور موفق به ثبت گوشه هائي از فرهنگشان در فهرست شاهکارهاي شفاهي شدند. فلسطين هم از جمله اين کشورها بود که سنت داستان سرائي را ثبت کرد.

حكايت، نوعي داستان‌گويي ويژه فلسطيني‌هاست كه در بين زنان و كودكان در طول قرن‌ها متداول بوده ‌است.

اين داستان‌ها، ساختار افسانه اي دارد ولي مبتني بر مسايل مرتبط با جوامع عرب خاورميانه و مشكلات خانوادگي آنها است.

به اين ترتيب حكايت در واقع نقد جوامع از ديدگاه زنان و ارايه تصويري از ساختار اجتماعي است كه مستقيما با زندگي زنان در ارتباط است.

بيشتر مشكلاتي كه در اين داستان‌ها نقل مي‌شود بيانگر شكاف بين خواسته‌هاي زنان و وظايفشان است.

حكايت معمولا در شب‌هاي زمستان به هنگام جشن‌ها و مناسبت‌ها در خانه‌ها نقل مي‌شود.

در اين مراسم داستانگويي گروه‌هاي كوچكي متشكل از مادران و فرزندانشان شركت‌مي‌كنند.

مردان به ندرت در اين مراسم حاضر مي‌شوند چرا كه اين عمل براي آنها ناپسند شمرده ‌مي‌شود.

قدرت بيان داستان به چگونگي بكارگيري زبان، تاكيد، آهنگ صدا، تاثير كلامي، به توانايي جلب توجه شنوندگان و انتقال آنها به دنياي خيال و رويا بستگي‌دارد.

سبك و شيوه‌هاي داستانگويي از قوانين زبانشناسي و ادبي پيروي مي‌كند كه با ديگر گونه‌هاي نقل داستان در بين مردم تفاوت دارد و مبتني بر اصول كلامي و اشكال زبانشناسي است كه در محاوره استفاده‌نمي‌شود.

اين داستان‌ها به لهجه فلسطيني در دو قالب لهجه روستايي «فالا‌هي» و لهجه شهري «ماداني» نقل‌مي‌شوند.

تقريبا تمامي زنان فلسطيني بالاتر از 70 سال داستانگويان حكايت تلقي مي‌شوند و اين سنت توسط زنان سالمند ادامه مي‌يابد.

البته داستانگويي بين دختران و پسران جوان براي تمرين يا تفريح غيرعادي نيست. با توجه به گسترش استفاده از تلويزيون و ديگر رسانه‌هاي جمعي كه موجب مي‌شود مردم آداب داستانگوي خود را حقير و قديمي بشمارند حكايت به سرعت در حال نابودي است.

در نتيجه مادران به جاي نقل داستان‌هاي فلسطيني براي كودكان خود، داستان‌هاي خارجي تعريف ‌مي‌كنند.

عامل ديگري كه تداوم حكايت را مورد تهديد قرار‌مي‌دهد عدم انسجام زندگي اجتماعي مردم به دليل وضعيت سياسي موجود در فلسطين است.

لینک نوشته
چهارشنبه ۸ شهریور ،۱۳۸٥ - انجمن زنان پژوهشگر


منبع: میراث خبر

 عبارت «ايران باستان» مفهومي بسيار وسيع و پر دامنه است. با اينکه آغاز و پايان اين دوره را نمي‌توان در زمان خاصي تحديد کرد و تعريف کامل و يکساني براي آن وجود ندارد با اين‌حال «ايران باستان» گستره‌اي چندين هزار ساله در طول زمان و گستردگي‌ ميليون‌ها کيلومتر مربعي در پهنه مکان را دربرمي‌گيرد. پهنه‌اي که حتي در يک زمان واحد، قوم‌ها، باورها، شيوه‌هاي زندگاني، اديان و حکومت‌هاي گوناگوني در آن بودوباش داشته‌اند. دستيابي به واقعيت‌هاي تاريخي و آگاهي از شيوه‌هاي زندگاني و باورهاي مردمان با چنين عبارت‌هايي کلي (که گاه نتيجه نهايي آن نيز مثلاً با واژه «ارزشمند» در صورت مسئله مي‌آيد) ممکن نمي‌شود.

زن هخامنشي الگوي زنان جهان

زن ايراني در حالي در دوره هخامنشي به يکي از بهترين جايگاه‌هاي شايسته خود دست مي‌يابد که هنوز هم در کشورهاي امروزي جهان، جنبش‌هاي آزاديخواهانه و برابري‌جويانه زنان در آرزو و آرمان بدست آوردن آن هستند. داشتن شخصيت حقوقي و مالي مستقل، حقوق و امتيازهاي برابر با مردان و گاه (در امور خاص زنانه) بيشتر از آنان، مديريت و سرپرستي بنگاه‌هاي بزرگ کشاورزي و صنعتي در جامعه‌اي تک‌همسري، تنها نمونه‌هايي کوتاه از آن است.

اما آيا چنين دستاوردهايي در دوره زرتشتيگري عصر ساساني نيز پايدار مي‌ماند؟ آگاهي‌هاي موجود در کتاب‌هاي دينکرد (به ويژه کتاب سوم)، ماتيگان هزار دادِستان، اندرزهاي آذرباد مهرسپندان، ارداويراف‌نامه، شايست‌نشايست، وِديوداد (ونديداد)، روايت اميد اشه‌وهيشتان و بسياري منابع ديگر، وضعيت اسفبار زن ساساني (و عموماّ مردمان آن زمان) را به روشني گزارش مي‌کنند. وضعيت ناگواري که محصول حاکميت و قدرت بلامنازع و مهار نشده موبدان دين تازه رسميت‌ يافته زرتشتي بوده است که خود را نمايندگان تام‌الاختيار خداوند بر روي زمين مي‌دانستند.
به موجب متون زرتشتي ساساني و به ويژه «ماتيگان هزار دادستان»، زنان اموال و مايملک مرد دانسته مي‌شده‌ و بهايي معين داشته‌اند. بهايي که معمولاً برابر با قيمت يک مرد برده، يعني در حدود 2000 سکه نقره بوده است. اين نکته همچنين از نخستين شواهد پيدايي برده‌داري در ايران عصر ساساني حکايت مي‌کند.
موبدان ساساني همانند روحانيان بسياري از اديان، از دل‌نگراني عميقي نسبت به زنان رنج مي‌برده‌اند و آنان زنان را عامل اصلي انحراف مرد از وظايف ديني مي‌دانسته‌اند. شايد اين نگراني‌ها از آنجا ناشي مي‌شده که زنان در برابر آنان مقاومت و سرسختي بيشتري نشان مي‌داده‌اند. در کتاب پهلوي «بندهش» چنين گزارش مي‌شود که اورمزد از يافتن موجودي ديگر براي انجام زايمان ناتوان بود و از روي ناچاري زن را براي اينکار انتخاب کرد. زني که حتي خداوند را نيز مي‌رنجاند و از تبار «جِـهي» (روسپي/ دختر اهريمن) است.
به اين ترتيب زنان نمي‌توانسته‌اند همچو مردان راهي به سراي اهورامزدا داشته باشند (بندهش، مهرداد بهار، بخش نهم، در باره چگونگي زنان). همانگونه که در اين کتاب زنان از تبار ديوان شرور دانسته شده‌اند، در «اندرزهاي آذرباد مهرسپندان» موبد بزرگ عصر شاپور دوم (که هنوز هم در نيايش‌خواني‌ها به فروهرش درود فرستاده مي‌شود) از بي‌خردي و رازگشايي و اعتماد‌ناپذير بودن زنان سخن رفته است (آذرباد مهرسپندان، رهام اشه، بخش‌هاي گوناگون).

متون فقهي زرتشتي ساساني، مقررات و دستورهاي سختگيرانه فراواني در باره اعمال و حرکات زنان دارد، بطوريکه زنان حتي در کوچکترين و شخصي‌ترين کارهاي روزمره خود حق تصميم‌گيري نداشته‌اند. آنان به هنگام دشتان ماهانه موظف بوده‌اند تا در جايي زندان ‌مانند و دور از همگان به نام «دشتانستان» اقامت کنند و از آن خارج نشوند و نگاهشان به آتش نيفتد. از آنجا که زنان در اين مدت سخت آلوده و خطرناک دانسته مي‌شده‌اند، موظف بوده‌اند از ظرف‌هاي مخصوصي استفاده کنند و هيچ ارتباطي با دنياي خارج از دشتانستان نداشته باشند. زنان همچنين موظف بوده‌اند تا پس از پايان دشتان، دويست مور دانه‌کش را بکشند و خود را با پيشاب گاو نر شستشو دهند (گاه در برابر يک موبد مرد، چون زنان حق موبد شدن نداشته‌اند). چنانچه زني در اين مدت آهنگ شوهر خود را مي‌کرد، سزايش «مرگ ارزاني/ اعدام» بود. (ماتيگان هزار دادستان، آناهيتا پريخانيان، چاپ ايروان، به زبان‌هاي ارمني، انگليسي و روسي؛ همچنين بنگريد به بخش‌هاي گوناگون از متن اوستايي متأخر «وديوداد/ ونديداد»).

زنداني کردن زنان به هنگام زائيدن طفل مرده نيز رايج بود. در اين هنگام مزداپرستان مي‌بايد در جايي بي‌آب و علف، اتاقکي بسازند و زن را به آنجا ببرند. زن موظف بود در آن اتاقک چند جام از آميخته پيشاب گاو نر با خاکستر را بنوشد در حاليکه تا سه روز حق نوشيدن آب را نداشته است (ونديداد، در مجموعه اوستا، گزارش استاد جليل دوستخواه، جلد دوم، ص 713 تا 716).

آذرباد مهرسپندان در اندرزهاي خود که تنها خطاب به مردان گفته شده است، سفارش مي‌کند که تا جاي ممکن مانع از رفتن زنان خود به بيرون از خانه شوند. اما چنانچه به ناچاري زنان قصد خروج از خانه را داشته‌اند، موظف بوده‌اند با حجاب کامل و پوشش يکدست سر تا پا در انظار همگان ظاهر شوند و چنانچه کمترين آرايش و زيور خود را به ديگران نشان مي‌داده‌اند، شايسته جهنم دانسته مي‌شده‌اند (بنگريد به بخش‌هاي گوناگون از کتاب ارداويراف‌نامه). البته زنان اشراف در جامعه طبقاتي زرتشتي ساساني از اين قاعده و بسياري قواعد ديگر معاف بوده‌اند.


طلاق حق زن بود و زن مايملك مرد

زندگي زناشويي زن نيز زير نفوذ عميق موبدان بود. دختر موظف بود در سن 9 سالگي با شوهري که برايش انتخاب مي‌کرده‌اند، ازدواج کند و اگر به مدتي طولاني از اينکار سرباز مي‌زند و زندگي بدون شوهر را ترجيح مي‌داد، سزاوار مرگ بود. اين مجازات همچنين براي زني که به قهر شوهر خود را ترک گفته بود نيز در نظر گرفته مي‌شد.
زنان مي‌بايد سه بار در روز در برابر شوهران خود زانو مي‌زدند و مي‌پرسيده‌اند که آقايش دوست دارد امروز چه کاري برايش انجام شود. با اين حال، زنان حق تقاضاي طلاق و حق تصرف جهيزيه خود را داشته‌اند. اما پس از طلاق حق گرفتن منافع مترتب بر اموال و جهيزيه خود را نداشته‌اند.

مردان طبقه اشراف مي‌توانسته‌اند بدون محدوديت زنان متعدد بگيرند. به هر تعدادي که امکانات مالي نگهداري از آنان را داشته باشند. همچنين مردان مي‌توانسته‌اند تا در صورت فقر و ناتواني زن خود را بفروشند و يا در صورت ناباروري خود، آنان را براي مدتي معين در اختيار مرد ديگري بگذارند و در واقع اجاره دهند (جزئيات اين معامله‌ها را در «ماتيگان هزار دادستان» بخوانيد). دستوراتي شبيه اين در ميان اديان ديگر نيز ديده شده است ، اما چنين به نظر مي‌آيد که جامعه هرگز از اين اجازه منفعت‌طلبانه موبدان استقبال نکرده است.

ازدواج با محارم يا «خْـويدودَه» بدون در نظر داشتن رضايت يا نارضايتي زن، به گستردگي تبليغ مي‌شد. بطوريکه گناه مرد لواط‌کار تنها در صورتي پاک مي‌شد که با مادر يا خواهر و يا دختر خود وصلت مي‌کرد (خرده مقالات، بيژن غيبي، چاپ آلمان، ص 350).
با اينکه موضوع ازدواج با محارم اينروزها به شدت تکذيب و براي توجيه و تحريف آن کوشش‌هاي زيادي مي‌شود، اما منابع و اسناد مکتوب زرتشتي و غير آن بسيار فراوان‌تر از آنند که جايي براي ترديد باقي بماند. سراسر بخش مفصل و طولاني هشتادم از کتاب سوم «دينکرد» به بحث در اين باره پرداخته و جزئيات آنرا به دقت بازگو کرده است. جزئياتي مانند حق‌الارث دختري که در عين حال زن پدر خود نيز هست و موارد ديگر. (دينکرد، کتاب سوم، ترجمه فارسي از بهروز فضيلت؛ ترجمه انگليسي از م. شکي).

نگاره‌هاي بازمانده از عصر ساساني نيز از نگاه رايج ساسانيان به زن حکايت مي‌کند. در حاليکه نگاره‌هاي زنان پيش از تاريخ، هخامنشي و اشکاني، با انبوهي از نقش‌هاي زناني با شکوه و قدرتمند به ديده مي‌آيد، بر نگاره‌هاي ساساني که بر جام‌ها و موزائيک‌ها بر جاي مانده است، زن تنها موجودي است که وظيفه خوشگذراني و بزم و ساز و آواز مردان را بر عهده دارد. پديده‌اي که شاهنامه فردوسي نيز به آن اشاره دارد و نام‌هاي زنان در عصر ساساني شاهنامه بر خلاف پيشينيان پر افتخار خود همچو فرانک و گردآفريد و منيژه، از شمار فراواني معشوقگان درباري تشکيل شده است.
متن پهلوي «خسرو قبادان و ريدگي» نيز ويژگي‌هاي يک زن خوب از ديد خسرو را باز مي‌گويد. ويژگي‌هاي که در اندام و جاذبه‌هاي زنانه خلاصه مي‌شوند (متون پهلوي، سعيد عريان، ص 82).

جايگاه زن ساساني در اين نوشتار بهيچوجه به معناي رواج فراگير آن در تمام دوران ساساني و در همه سرزمين ايران، و نيز ناديده انگاشتن ديگر فرصت‌هاي برتر زن ساساني و حقوق او در مقايسه با جوامع ديگر نيست.
منظور بيان نمونه‌هايي بود تا در چنين بررسي‌هايي به جوانب ديگر نيز پرداخته شود. اينها شيوه‌هاي رسمي و غالب دستگاه ديني زرتشتي ساساني است که هيچگاه بطور فراگير در ميان همگان مقبوليت نيافت و همچنين هيچ نقطه‌ضعفي براي جامعه زرتشتي ايران بشمار نمي‌آيد.
زرتشتيان خود بيش از ديگران از سخت‌گيري‌ها و خشونت‌ها و قوانين فقهي ساختگي موبدان ساساني آسيب ديده‌اند. قوانين و مقررات که هيچ ارتباطي با زرتشت نداشته و تنها از نام پر آوازه او براي پيدايي و رواج ديني به نام او سوء‌استفاده کرده بوده‌اند

لینک نوشته
چهارشنبه ۸ شهریور ،۱۳۸٥ - انجمن زنان پژوهشگر


کمیته آموزش انجمن برگزار می کند :

سمینار نیم روزه بررسی جنبش زنان در ایران

با حضور دکتر فاطمه صادقی گیوی استاد علوم سیاسی دانشگاه آزاد اسلامی و محقق و پژوهشگر مسائل زنان

به گفته روابط عمومی انجمن به دنبال برگزاری دوره آموزشی جامعه شناسی سیاسی توسط دکتر صادقی در دفتر انجمن ، نظر به استقبالی که از مجموعه مباحث ارائه شده توسط پژوهشگران و دانشجویان تاریخ و مطالعات زنان به عمل آمد ، تشکیل جلسه مستقلی برای بررسی جنبش زنان در ایران پیشنهاد شد . که این برنامه در قالب یک سمینار نیم روزه روز ۵شنبه ۹ شهریورماه در دفتر انجمن برگزار خواهد شد . از علاقمندان درخواست دارد برای ثبت نام وشرکت در برنامه با دفتر انجمن (۶۶۹۱۷۵۷۰) تماس بگیرند.

شروع برنامه راس ساعت ۳۰/۸ خواهد بود .

آدرس : میدان انقلاب ،خ آزادی ، بعد از جمالزاده جنوبی ، خ نوفلاح ، خ دیلمان ، پلاک ۷۱ 

لینک نوشته
شنبه ٤ شهریور ،۱۳۸٥ - انجمن زنان پژوهشگر


در پی سلسله نشست های ماهانه انجمن زنان پژوهشگر تاریخ که ششمین جلسه آن چهارشنبه 1/6/85 برگزار شد خانم دکتر پرویندخت اوحدی حائری استادیار دانشگاه تربیت معلم حصارک کرج و عضو انجمن ، سخنرانی خود را پیرامون مادران ائمه اطهار ایراد کرد..

وی در مورد مادران 12 امام معصوم و فعالیت های سیاسی و اجتماعی آنها در دوران مختلف سخن گفت و اولین زنی که به معرفی او پرداخت ، فاطمه بنت اسد ، مادر حضرت علی (ع) بود وی علاوه بر مادران ائمه از زنانی که قرآن آنان را به نیکی یاد کرده و همچنین از حضرت زینب و حضرت معصومه (س)  که نقش حساسی در برملا کردن کارهای فاسد حکومتگران زمان خود داشتند ، سخن گفت  .

بررسی زندگی نرجس خاتون مادر حضرت مهدی (ع) پایان بخش صحبت های این استاد دانشگاه بود .

متن کامل این سخنرانی به زودی در اختیار علاقمندان قرار خواهد گرفت .

لینک نوشته
شنبه ٤ شهریور ،۱۳۸٥ - انجمن زنان پژوهشگر


جهت رويت مطالب قبلي به آرشيو وبلاگ مراجعه كنيد
 
انجمن زنان پژوهشگر تاريخ
اخبار وبلاگ ها
ليست وبلاگ ها

آمار و خروجی
  RSS 2.0  


Powered by:
پرشین وبلاگ