- انجمن زنان پژوهشگر تاریخ -
 
 

در ايران باستان گروهي از ايزدان يا فرشتگان بزرگ را امشاسپندان مي خواندند، اين لغت به معناي پاكان بي مرگ است. امشاسپندان هفت تن شمرده مي شدند و تجلي صفات اهورامزدا بودند و آفرينش وي را پاسباني و نگهباني مي كردند. نام اين هفت امشاسپند در فارسي بهمن، ارديبهشت، شهريور، سپندارمذ( اسفند)، خرداد و امرداد است و در سر آنان سپند مينو يا خرد پاك اهورامزدا قرار گرفته است. در ميان اين گروه هفتگانه سپندارمذ، خرداد و امرداد مادينه به شمار آمده اند و اين خود نشان مي دهد كه در تصور نياكان ايرانيان، زنان فروتر از مردان نبوده اند.

در ايران باستان هر روز از سي روز ماه نام يكي از ايزدان ( و امشاسپندان) را بر خود داشت و از آنجا كه نام ماههاي سال نيز نام برخي از ايزدان و امشاسپندان بود، ناچار در هر ماه، روزي بود كه نام ماه و روز يكي مي شد. ايرانيان آن روز را جشن مي گرفتند و اين جشنهاي 12 گانه جشنهاي بسيار باشكوه و بزرگي بودند.

سپندارمذ كه در آيين ايران باستان يكي از امشاسپندان محسوب مي شد، به منزلۀ سازش، نرم خويي و بردباري آفريدگار است. او در گيتي از زمين نگاهداري مي كند. نام او به معناي انديشه، محبت، خلوص و پرهيزگاري مقدس آمده است. اين امشاسپند همچنين دختر اهورامزدا نيز خوانده شده است اگرچه مي دانيم كه در آيين ايرانيان اهورامزدا داراي زن و فرزند نيست، اما اين خود نشانه اي است از اهميتي كه ايرانيان براي زنان و زمين قائل بوده اند، چه سپندارمذ نگهبان زمين و كشت و كار و آباداني آن است از يك سو، و نگهبان زنان است كه باروري و فروتني و نرم خويي را در خود دارند.

در بندهشن ( ترجمۀ مهرداد بهار، 1369، ص. 88) آمده است كه بيدمشك كه داراي شكوفه هاي معطر مي باشد و عرق آن مفرح است به سپندارمذ تعلق دارد، همچنانكه هر امشاسپندي از ميان گياهان نشانه اي دارد. اين گل پيشرو گل هاي بهاري در هنگام جشن ارمئيتي ( يا جشن سپندارمذ) است.

ايرانيان باستان در روز پنجم اسفندماه كه هم نام امشاسپند اسپندارمذ بود، جشني برگزار مي كردند كه مطابق گفتۀ ابوريحان بيروني اين جشن همچنان در قرن چهارم و پنجم هجري قمري نيز در ميان ايرانيان رايج بوده است. به گفتۀ اين دانشمند خوارزمي ( ترجمۀ آثارالباقيه، ص. 301) اسپندارمذ نگهبان " زنان درستكار و عفيف و شوهر دوست" محسوب مي شده است، پس روز پنج اسفند " عيد زنان" ناميده مي شد و در اين عيد مردان به زنان هديه مي داده اند. اين جشن هنوز در ميان پارسيان هند پابرجاست، آنان در اين روز همچنين بر كاغذ سخناني از اوستا و به پهلوي مي نويسند و در خانه هاي خود مي آويزند تا آن خانه ها در طول سال جديد از آسيب گزندگان و جانوران زيان كار مصون بماند.

چه زيباست كه امروز نيز جوانان ما به آيين نياكان به جاي اقتباس از جشن هاي بيگانگان كه چه بسا اگر تحقيقي بسنده صورت گيرد، خود ريشه در همان آيين باستان ايرانيان داشته باشد، به آنچه دارند بازگردند و در اين روز به همانندي باشكوه زن و زمين بپردازند. زن و زمين كه هردو بخشنده، خيرخواه ، بارور و فروتنند. بيدمشك به يكديگر هديه دهند كه آغازگر و پيام آور بهار است. دست مادران را ببوسند و هديه اي از عشق ، چنانكه شايستۀ آنان است به ايشان تقديم كنند، چه نگاهبان زنان امشاسپند اسپندارمذ است كه جز به باروري و فروتني و بردباري نمي خواند.

 

 

 

 نویسنده : سیما سلطانی

لینک نوشته
چهارشنبه ٢٥ بهمن ،۱۳۸٥ - انجمن زنان پژوهشگر


اگه خدا بخواد کارا داره خوب پیش می ره . تا یکی دوروز پیش هنوز بابت قطعیت محل برگزاری میزگرد پایان سالمان نگرانی داشتیم .دانشگاه تربیت معلم تنها گزینه ما نبود ولی اولویت اول بود به چند دلیل :

- ایجاد ارتباط بیشتر با دانشگاهها و دانشجویان

- استفاده از همکاری انجمن علمی تاریخ دانشگاه

- دسترسی بهتر برای مدعوین و شرکت کنندگان

- حضور اعضای انجمن در هیات علمی این دانشگاه

بالاخره قرار شد تالار ۱۷ شهریور دانشگاه در برابر پرداخت مبلغی در اختیار انجمن قرار گیرد . کمی خنده دار به نظر می رسید این دومین برنامه ای بود که از انجمن که یک سازمان غیردولتی و غیرانتفاعی است ُ در دوره جدید برای ارائه خدمات ، درخواست پول شده بود . اولی همایش گرگان که  با همت عالی فرهنگ دوستان استان به خیر گذشت . و این بار هم باید بگردیم دنبال فرهنگ دوستان خیر که جورمان را بکشند و ما را از زیر بار منت دانشگاه بیرون بیاورند و البته نا امید هم نیستیم

قرار است از بچه های انجمن علمی تاریخ دانشگاه در پیگیری امور اجرایی کمک بگیریم . برای چاپ بروشور و بولتن و تهیه استند و امور مربوط به اطلاع رسانی هم شدیدا به کمک احتیاج داریم . باز هم امید دارم که همه چیز به خوبی و در زمان مقرر انجام شود .

خانم دکتر فاضلی پور مسئول برنامه با جدیت مشغول پیگیری است . در جلسه چهارشنبه تقسیم کار شد و وظیفه هر کس به او محول شد . وقت زیادی نداریم باید بیفتیم روی دور تند :

تبلیغات ، اطلاع رسانی ، دعوت ها ، تهیه پاورپویت ، کلیپ ، نمایشگاه ، چاپ سخنرانی ها و ...    می دانم که با همت دوستان همه چیز به خیر و خوشی خواهد گذشت و می دانم هنوز این برنامه به پایان نرسیده برنامه بعدی را تدارک خواهیم دید  از همین حالا باید به فکر شیوه های رفع خستگی دوستان باشیم . شاید با سفری به زنجان و شرکت در نمایشگاه صنایع دستی زنان مسلمان که قرار است انجمن هم در آن شرکت کند . کارهای اولیه را سپرده ایم به دفتر زنجان ولی خوب خودمان هم باید سر بزنیم برای رتق و فتق امور

لینک نوشته
شنبه ٢۱ بهمن ،۱۳۸٥ - انجمن زنان پژوهشگر


حدود سه دهه از آن روزهای پرشور می گذرد :

همان روزهای حضور و حماسه و ایثار . روزهای آتش و خون و فریاد و لبخند . روزهای گل و گلوله . همان روزهایی که گذر تند حوادث و وقایع نویسندگان را از ثبت آنها بازمی داشت و نظاره گران را از رصد کردن همه واقعیت ها ممانعت می نمود . وبدین سان چشم ها در حسرت دیدن همه زیبایی هایی که خلق می شد ، می ماند و گوش ها درعطش شنیدن همه آن شگفتی ها باقی می ماند و صحنه های بدیع و یگانه از تبلور همه واژگان زیبا ترسیم می شد و تصویر می شد و نقش می شد باشد که فرداییان را خوراکی برای استواری و ماندگاری فراهم آید .

و امروز میراثداران آن انقلاب شگفت ( چه آنان که خود نقش آفرین بودند یا نظاره  گر و یا نسل جوانی که باید به شنیده ها اکتفا کنند ) برای ادراک کامل همه آنچه که شد ، اسناد و مدارک فراوان دراختیار دارند و کاش فرزندان ایران امروزبا روحیه جستجوگری و با همان اصراری که برای شناخت همه ناشناخته های دنیای جدید دارند ، دیروز خود را تتبع و بررسی می کردند و به جای مصرف تولیدات آماده و تن دادن به آنچه به نام تاریخ با واسطه دریافت می کنند ، به سرچشمه سر می زدند تا به حقایق ناب دست پیداکنند و یافته هایشان را چون متاعی گرانبها حفاظت کنند برای روزی دیگر و روزگاری دیگر که این تجارب ارجمند ارزش واقعی خود را بیابد و بنمایاند .

لینک نوشته
چهارشنبه ۱۸ بهمن ،۱۳۸٥ - انجمن زنان پژوهشگر


باز این چه شورش است که در خلق عالم است

باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است

هر محرم یاد حسین و نهضت حسینی در سراسر عالم دلها را می شوراند و عرش و فرش را به تلاطم می آورد . آن همه شور و شعور و معرفت و آن همه حماسه و ایثار و وفا را هنوز هیچ قلمی به تمامی تصویر نکرده و هیچ زبانی به تمامی نسروده و هیچ قلبی به تمامی ادراک نکرده است .

و چنین است که هنوز می توان عاشورا را خواند و دید و سرود و نوشت و ترسیم کرد به دون هراس از تکرار . چراکه به اندازه عقول بشری می توان به ادراکی جدید و متفاوت از این حماسه بزرگ رسید . و به برداشتی نو و فابل فهم برای نسل امروز . پس عجب نیست گفتمان های متفاوت سنتی ، شهادت طلبانه ، اصلاح گرایانه ، حکومتگرا و انتقادی از قیام عاشورا .

و بدین گونه تاریخ زنده شهید زنده آرمان زنده و پیام زنده را می توان به گوش جان شنید از همه بازماندگان کربلا و از زینب که نه تنها ستم کش نیست بلکه ستم ستیز است و با پیام رسانی اش به یکباره بساط تحریف تاریخ را در هم می شکند . کاش قلم را توان آن بود تا باز هم از نقش آفرینی تک تک سربازان راه عدالت از زن و مرد و پیر و جوان می نوشت و ...

لینک نوشته
چهارشنبه ۱۱ بهمن ،۱۳۸٥ - انجمن زنان پژوهشگر


سده، یکی از جشن‌های همگانی ایران کهن، با افروختن خرمن هیزمی که برزگران، از پگاه گرد آورده‌اند، آغاز می‌شود. موبد موبدان با ردایی سراسر سپید و با لاله‌ای روشن در دست، شعله‌ای در خرمن می‌اندازد و شعله در چشم برهم زدنی هیمه را می‌گیراند. مردمان هلهله می‌کنند و موبدان اوستا می‌خوانند. جوانان از فراز آتش می‌پرند و میانسالان حدیث شادی مکرر می‌کنند. آخرین غبار زمستان کاهلانه از تن زمین رخت بر می‌بندد و «سده» برای زمین، باران برکت‌ها می‌شود. در فلق، خورشید ترانه وداع سر می‌دهد و مردمان تا خش خش سپید زمستانی دیگر، فصل‌ها را دوره می‌کنند.

وجه تسمیه سده
سده، جشنی است که به روایت تاریخ تا قبل از سیطره صفویان بر ایران نه تنها میان مردم، که در دستگاه‌های حکومتی و پادشاهی نیز برگزار می‌شده است. در دوران کهن، این جشن متعلق به همه ایرانیان بوده اما بنا به دلایلی امروزه فقط زرتشتیان آن را برگزار می‌کنند.
درباره وجه تسمیه «سده» اطلاعات چندانی در دست نیست. بسیاری از محققان، سده را گرفته شده از «صد» می‌دانند؛ چنانکه ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه می‌نویسد: «... سده گویند یعنی صد و آن یادگار اردشیر، پسر بابکان است و در علت و سبب این جشن گفته‌اند که هرگاه روزها و شب‌ها را جداگانه بشمارند، میان آن و آخر سال عدد صد به دست می‌آید و برخی گویند سبب این است که در این روز زادگان کیومرث، پدر نخستین، درست صد تن شدند و یکی از خود را بر همه پادشاه گردانیدند.»
مهرداد بهار، محقق و اسطوره‌شناس ایرانی در کتاب «جستاری چند در فرهنگ ایران»، معتقد است که واژه سده از فارسی کهن می‌آید و به معنای پیدایی و آشکار شدن است: «... جشن سده سپری شدن چهل روز از زمستان است و دقیقا در پایان چله بزرگ قرار دارد. البته به جشنی دیگر نیز که در دهم دی ماه برگزار می‌شده و کمابیش مانند جشن سده بوده، توجه کنیم که طی آن نیز آتش‌ می‌افروختند. اگر نخستین روز زمستان را پس از شب یلدا تولدی دیگر برای خورشید بدانیم، جشن گرفتن در دهمین و چهلمین روز تولد، آیین کهن و زنده‌ای است (در همه استان‌های کشور و سرزمین‌های ایرانی نشین، دهم و چهلم کودک را جشن می‌گیرند) و این واژه (اسم مونث) که به معنای پیدایی و آشکار شدن است، در ایران باستان sadok و در فارسی میانه sadag بوده و واژه عربی «سذق» و «نوسذق» از آن آمده است.»

سده اساطیری
فردوسی در شاهنامه روایت پیدایی سده را مرتبط با پیدایش آتش دانسته و چنین آورده است: هوشنگ، پادشاه پیشدادی روزی در دامنه کوه ماری «سیه رنگ و تیره تن و تیزتاز» دید، سنگی برگرفت و به سوی مار انداخت، مار فرار کرد و آن سنگ بر سنگ کوه خورد، جرقه‌ای زد و آتش پدیدار شد.
ابوریحان نیز می‌نویسد: «... و جمعی برآنند که این روز، عید هوشنگ پیشدادی است که تاج عالم را به دست آورد... و دسته‌ای هم گفته‌اند در این روز جهنم از زمستان به دنیا بیرون می‌آید. از این رو آتش می‌افروزند تا شر آن برطرف گردد.»

سده معاصر
در عصر حاضر اقلیت زرتشتی در ایران جشن سده را برگزار می‌کنند، اما چنانکه «محمود روح‌الامینی»، استاد دانشگاه و مردم‌شناس، می‌گوید، پیدایش و برگزاری این جشن جنبه دینی نداشته است: «داستان هوشنگ و فرار مار و پیدایش آتش یا داستان فریدون و آرمائیل و فرار قربانیان ضحاک و داستان‌های دیگری که درباره پیدایش این جشن و نام سده آمده، تمامی آن‌ها غیردینی است. در شیوه برگزاری جشن نیز که کتاب‌های تاریخی متعددی بیان داشته‌اند، در دستگاه‌های پادشاهان (پیش از اسلام و بعد از اسلام)، نشانی از دستور و آیین زردشتی دیده نمی‌شود.
دکتر مهرداد بهار در این زمینه می‌نویسد: «... تا آن جا که از اساطیر و متون ایران باستان و میانه برمی‌آید، سده از جمله آیین‌هایی نبوده است که در ایران باستان و در ادبیات زرتشتی اعصار کهن رسمیتی داشته باشد. در اوستا و نوشته‌های پهلوی از آن ذکری نرفته است، ولی می‌توان باور کرد که خود آیینی بس کهن بوده.»
روح‌الامینی درباره علت پیدایش این جشن به تقدس آتش اشاره می‌کند و می‌گوید: «آتش و نور همواره براي ما ايرانيان مقدس بوده است. هنوز هم هنگام تولد يكي از ائمه چراغاني مي‌كنيم. سر سفره نوروز، در جشن مهرگان، در سده و جشن‌هاي ديگر شمع يا چراغ پايه‌هاي اصلي مراسم را تشکیل می‌دهند. تا پنجاه سال پيش مردم اعتقاد داشتند كه آتش يا شمع را نبايد خاموش كرد تا جایی که آنها براي احترام به آتش، با دو انگشت آتش را خاموش مي‌كردند.»
روح‌الامینی به اختصار می‌گوید: «اين جشني است كه به هيچ مذهبي تعلق ندارد، همان طور كه نوروز را جشن مي‌گيريم بايد به مهرگان و سده هم اهميت بدهيم.»

سده سوزی
به هر روی، ماندگاری سده در فرهنگ ایرانی بسیار مرهون اقلیت کوچک زرتشتی است. آنها با جمعیتی اندک، بسیاری از آیین‌ها و آداب و رسوم ایرانی را از گزند روزگار برحذر داشته‌اند که سده یکی از ارجمندترین آنهاست.
کرمان، از دیرباز تاکنون مهد برگزاری سده بوده است. از آن جا که این شهر ماوای بیشترین تعداد زرتشتیان ایران است، همه ساله باشکوه‌ترین جشن سده نیز در آن جا برگزار می‌شود. پيش از انقلاب به علت اينكه زرتشتيان كمي در تهران زندگي مي‌كردند، اين جشن در تهران برگزار نمي‌شد، اما با مهاجرت زرتشتيان به تهران، هر سال اين جشن در کوشک ورجاوند نیز برپا مي‌شود. علاقه جوانان ایرانی به شناخت فرهنگ کهن سرزمینشان باعث شده است که کوشک ورجاوند هر سال پذیرای تعداد بیشتری از میهمانان غیرزرتشتی باشد. امسال نیز این جشن با شرکت بیش از 9هزار نفر برگزار می‌شود.
روح‌الاميني، که خود کرمانی است، درباره برگزاری سده در كرمان مي‌گويد: «كرماني‌ها اين جشن را باشكوه‌تر از مناظق ديگر برگزار مي‌كنند، زيرا در اين شهر زرتشتيان زيادي وجود دارند. هنوزهم در كرمان رسم است كه كشاورزان از خاكستر آتش بر زمين‌هاشان مي‌پاشند، زيرا عقيده دارند كه خاكستر آتش سده به زمين بركت مي‌دهد.»
او ادامه می‌دهد: «در گذشته‌هاي نه چندان دور اين مراسم در پشت‌بام‌ها برگزار مي‌شد. اين جشن جمعي و همگاني است. هيچ گاه اين مراسم پنهاني و در خفا انجام نمی‌شده و همواره با حضور تعداد زيادي از مردم در بيابان‌ها و دشت‌ها برپا مي‌شده است. هنوز هم در كرمان در روز جشن سده، مدارس را تعطيل مي‌كنند.»
به رغم گذشت هزاران سال از برگزاری نخستین سده، امروزه تغییرات محسوسي در برگزاري اين جشن به وجود نيامده است.
دکتر روح‌الامینی که تغییرات آیین‌ها را در طول زمان پیگیری می‌کند، معتقد است این آیین آن قدر قوت داشته که موفق به حفظ خود شده و با اشاره به خاطره‌ای می‌گوید: «حتي در زمان جنگ با آنکه از شكوه جشن سده كم شده بود، ولي باز هم مردم در روز دهم بهمن دور هم در بداق آباد کرمان (باغی که تا چند سال پیش معمولا سده را در آن جشن می‌گرفتند) جمع می‌شدند. عده‌اي در گوشه‌اي از محوطه فرياد مي‌زدند: «آتش به جان صدام». موبدي بالاي تريبون رفت و گفت: «آتش را با وجود صدام آلوده نكنيد.»
از آن جا که سده را آتش می‌زنند، به این جشن سده‌سوزی هم می‌گویند. روح‌الامینی از ماجرای سده‌سوزی کرمان در سال‌های دور روایت جالبی تعریف می‌کند: «نزدیک غروب دو موید، لاله به دست، با لباس سفید از باغچه بیرون آمده، زمزمه‌کنان به سده نزدیک می‌شوند و از سمت راست سه بار گرد آن می‌گردند. سپس این خرمن هیزم را با شعله لاله‌ها از چهار سو آتش می‌زنند. ساعت‌ها طول می‌کشد تا شعله‌ها و حرارت آتش فروکش کند و مردم، بویژه نوجوانان و جوانان بتوانند برای پریدن از روی آتش به بوته‌های پراکنده نزدیک شوند. در گذشته اسب‌سوارانی که منتظر فروکش کردن شعله‌ها بودند، زودتر از دیگران خود را به آب و آتش زده و هنرنمایی می‌کردند. کشاورزان می‌کوشیدند مقداری از خاکستر سده را بردارند و به نشانه پایان یافتن سرمای زمستان، گرما را به کشتزار خود ببرند. شرکت‌کنندگان کم کم به خانه برمی‌گشتند، ولی جوانانی که تا نیمه‌های شب پیرامون سده می‌ماندند، کم نبودند.»
در این شب ستاره گرما به زمین می‌آید.

منبع : سايت موسسه گفتگوی اديان

 





 

لینک نوشته
جمعه ٦ بهمن ،۱۳۸٥ - انجمن زنان پژوهشگر


 

پيش از شعله‌ور شدن آتش جنگ جهاني اول، در كشورهاي انگلستان و ايالات متحدهء آمريكا، انجمن‌هايي فعاليت داشتند كه هدف‌شان بهبود بخشيدن به زندگي جوانان، زنان و فراهم آوردن فرصت‌هاي مناسب براي زندگي بهتر آنان بود.

يكي از انجمن‌هاي قديمي، انجمن جواناني بود كه از سال 1844 ميلادي در لندن تشكيل شد و در سال 1851 انجمني مشابه آن در آمريكا شروع به كار كرد و هر دو انجمن، فعاليت‌هايي در زمينهء تهيهء مسكن، تامين امكانات لازم براي ازدواج به موقع جوانان، برپايي اردوگاه‌هاي تابستاني و فراهم ساختن وسايل تفريح جوانان انجام مي‌دادند. در اواخر دورهء قاجاريه، آن عده از ايرانيان كه به كشورهاي اروپايي سفر كرده يا از طريق مطالعهء نشريات خارجي، در جريان زندگي اجتماعي مردم در بقيهء نقاط دنيا قرار داشتند و از فعاليت آن انجمن‌ها و انجمن‌هاي مشابه در بقيهء مناطق جهان مطلع بودند، به فكر تاسيس انجمن‌هايي نظير آن‌ها در ايران افتادند، در آن زمان، شرايط زندگي ايرانيان، به‌گونه‌اي بود كه زنان و دختران، هيچ‌گونه حضوري در جامعه نداشتند و قسمت اعظم عمر آن‌ها در خانه سپري مي‌شد و چون بدون حضور زنان هيچ انجمني نمي‌توانست در رسيدن به اهداف خود توفيق كسب كند، عده‌اي از كساني كه علاقه‌مند به تقليد از راه ‌و رسم اروپاييان بودند، تصميم گرفتند، حركتي انجام دهند كه باعث باز شدن پاي زنان به فضاي جامعهء شهري شود و برآيند تصميم آن‌ها، تاسيس انجمني با عنوان انجمن آزادي زنان بود، كه هدف آن سامان‌دهي حضور زنان در اجتماع، علاقه‌مند ساختن آنان به مسايل و موضوعات اجتماعي و همچنين معاشرت اجتماعي را تعقيب مي‌كرد و متوليانش، نظامنامه‌اي نوشتند كه براساس آن، مقرر شد براي پيشگيري از تبعات قضيه، انجمن هيچ زن يا مرد تنهايي را به عضويت نپذيرد و تمام اعضاي آن از بين زوجين باشند. بعدها، تغييراتي در نظامنامه به وجود آمد و مقرر شد كه مردان، به اتفاق دختر و خواهر خود يا يكي از زنان و دختران خويشاوند نيز، مي‌توانند به عضويت انجمن درآيند. زناني كه در نخستين روزهاي شروع كار انجمن عضويت در آن را پذيرفتند عبارت بودند از: ميرزا باجي‌خانم، نواب سميعي، صديقه دولت‌آبادي، منيره خانم، گلين خانم موافق، افسرالسلطنه، خانم حكيم، خانم دكتر ايوب، شمس‌الملوك جواهر كلام، افنديه خانم، بانو جردن، فخر‌الملوك (دختر مرحوم شيخ‌الرئيس قاجار)، افتخارالسلطنه و تاج السلطنه (دختران ناصرالدين شاه قاجار) و عدهء ديگري كه امروزه نام و نشان دقيقي از آن‌ها در دست نيست. انجمن مذكور، هر پانزده روز يك بار تشكيل جلسه مي‌داد و بانيانش، براي آن‌كه تجمع مردان و زنان در يك مكان باعث جلب توجه كسي نشود، از همان ابتدا تصميم گرفتند محلي را براي برگزاري جلسات در نظر بگيرند كه در منطقه‌اي خلوت و كم تردد قرار داشته باشد و چون آن هنگام منطقهء فيشر‌آباد (خيابان سپهبد قرني فعلي) بيرون از شهر واقع بود و كم‌تر كسي در آن تردد مي‌كرد، مسوولان انجمن با شخصي غيرايراني به نام پرتيوا، كه در آن منطقه يك باغ پرورش گل داير كرده بود، به توافق رسيدند تا جلسات در محل باغ او تشكيل شود.

مذاكرات انجمن، فقط در اطراف اوضاع و احوال زنان كشور و مشكلات آن‌ها دور مي‌زد و سخنرانان بيش‌تر زنان بودند و گردانندگان انجمن، با چنين كاري قصد داشتند زمينه‌اي فراهم سازند تا كم‌رويي و خجالت زنان و دختران در عرصهء اجتماعي از بين برود و بتوانند در جامعه حرف بزنند و حقوقشان را بگيرند. انجمن مدت‌ها، به كار خود ادامه داد و اگر چه جلساتش با منتهاي مخفي‌كاري تشكيل مي‌شد، با مشكل خاصي مواجه نبود. اما يك نفر، كه اسمش مشخص نيست، اما اسناد و مداركي وجود دارد كه نشان مي‌دهد علاقه داشت به تنهايي و بدون همسرش عضو انجمن شود و انجمن براساس نظامنامهء خود حاضر به قبول عضويت وي نبود، نزد بسياري از بازاريان، به بدگويي از اعضاي انجمن پرداخت و كوشيد تا حركت آن‌ها را امري غيرشرعي قلمداد كند و به اين ترتيب، يكي از روزها، وقتي جلسهء انجمن تشكيل شده بود، جمع كثيري از مردم به سمت باغ پرتيوا حركت كردند. اما قبل از رسيدن آن‌ها به باغ، جواني كه كارگر مغازهء عكاسي بود، وقتي متوجه حركت مردم خشمگين شد، با دوچرخه‌اي كه در اختيار داشت، خود را به باغ پرتيوا رساند و حاضران را در جريان حادثه‌اي كه قرار بود اتفاق بيفتد، قرار داد، در نتيجه، اعضاي انجمن پراكنده شدند و مردم خشمگين وقتي به باغ رسيدند، جز پرتيوا و كارگرانش، كس ديگري را در باغ نديدند و به اين ترتيب، آن روز اتفاق خاصي نيفتاد، ولي چون احتمال وقوع حوادثي مشابه در آينده وجود داشت ادامهء فعاليت انجمن متوقف شد و بانيان آن در رسيدن به هدفي كه داشتند، ناكام ماندند.

 

 

منبع : روزنامه سرمايه

لینک نوشته
سه‌شنبه ۳ بهمن ،۱۳۸٥ - انجمن زنان پژوهشگر


جهت رويت مطالب قبلي به آرشيو وبلاگ مراجعه كنيد
 
انجمن زنان پژوهشگر تاريخ
اخبار وبلاگ ها
ليست وبلاگ ها

آمار و خروجی
  RSS 2.0  


Powered by:
پرشین وبلاگ